حكيم زجاجى

966

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بديدم فراوان شهان را به چشم * يكى مهربان بود ، ديگر به خشم . . . . . . . . . . . گفتم سران را به دهر * ز دانش فراوان مرا بود بهر ز من گشت دست فصاحت قوى * بپرداختم دفتر پهلوى ز من زنده شد نام شاهان پيش * بگفتم ز هرشاه بر جاى خويش ز اول كه اصل سخن ساختم * ز آل پيمبر بپرداختم ز ياران اصحاب و پاكان پيش * بگفتم سخن جمله بر جاى خويش ز مروانيان گفته‌ام پيشتر * سخن‌هاى موزون و زيبا و تر ز عباسيان هم به پايان رسيد * نشايد پياده بيابان بريد مرا خاطرى هست نرم و روان * شدم پير ، دارم دل نوجوان بگويم ز عهد كيومرث باز * سخن مختصر تا نگردد دراز اگر بازآيم از اين هفت گرد * ز دور كيومرث تا يزدگرد بپردازم و نزد شاهان برم * به درگاه آن نيك‌خواهان برم اگر چند فردوسى بىنظير * ابو القاسم آن نامدار خطير از اين پادشاهان سخن گفته بود * به الماس معنى گهر سفته بود كسى خوب‌تر ز آن نگويد سخن * از او نو شد اخبارهاى كهن و ليكن مرا اين ضرورت فتاد * كه آوردم از كار شاهان به ياد ز هريك سخن گفته‌ام اندكى * نباشد در اين نامه از صد يكى از آن خسروان شده ناپديد * عجايب سخن‌ها ببايد شنيد كنون گوش كن اى نيوشنده مرد * حديث بزرگان ز من برمگرد پادشاهى كيومرث چهل سال و يك ماه منم طوطى خوش‌نوا درنگر * نى كلك من مىفشاند شكر يكى بازگردم به كار كيان * ببندم بدين شعر گفتن ميان يقين دان كه چارند آن قوم نر * برآيد ز هركس كه زايد اثر كيومرث بىشك شه عالم است * برآنم كه آن نامور آدم است كسى كاو در اين داستان راه كرد * كيومرث را نام گلشاه كرد