حكيم زجاجى

935

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

پس كعبه را خراب كن و ناودان بسوز « 1 » * خاك حرم چو ذره به سوى هوا فرست تا كعبه جامه را چه كند ، در خزانه نه * وز بهر روضه يك دو سه گز بوريا فرست اهل ورع به آتش ظلم و جفا بسوز * و اصحاب علم را به سر دار وافرست تا كافر تمام شدى سوى بلخ رو « 2 » * ز آنجا سر خليفه به سوى خطا فرست « 3 » چو اين قطعه را نامبرده بگفت * ز گفتار او عالمى برشكفت چو خورشيد رخشنده مشهور شد * به نزديك سالار جمهور شد همىراند سلطان عالم سپاه * تو گفتى مگر بود سيلى سياه ز ناصر رسولى بيامد برش * بدان تا فروزان كند اخترش شهاب عمر سهروردىنژاد * كه چون او بزرگى ز مادر نزاد ولى بود آن مرد باداد و دين * بيامد بر شاه روى زمين ورا پندها گفت بيش از شمار * ز آيات پرنور پروردگار نيامد در او كارگر پند پير * جوان بود و مغرور آن شيرگير چنين گفت آن پير فرهنگ‌يار * كه شاها مكن جنگ با كردگار به بدنامى جاودانى مكوش * به خويش آى اى شاه ، بازآر هوش بينديش از چشم جبار ، يار * مبادا كه گردد چو شب روزگار به دو گفت سلطان مترسان مرا * كه هرگز نيابى هراسان مرا به انجم نگه كن شب تيره بود * فروزان بر اين آسمان كبود دوچندان كه بر آسمان اختر است * سپاه من اى پير افزون‌تر است چو بشنيد گفتار شاه سترگ * سوى جاى خود رفت پير بزرگ سپيده چو رخشنده شد آفتاب * بيامد بر خسرو كامياب به دو گفت كاى شاه باداد و دين * يكى سوى گردون گردنده بين از آن جمله انجم به‌جا هيچ هست * اگر هست اى شاه بنماى دست چو تابنده خورشيد بنمود چهر * روان گشت انجم فراز سپهر سپاهت فزون‌تر ز سياره نيست * و يا گردشان آهنين‌باره نيست چو خورشيد قهرش برآيد ز كوه * نماند در انجم فراوان شكوه

--> ( 1 ) بساز ( 2 ) كرخ ( 3 ) با ديوان ظهير الدين فاريابى مقابله و تصحيح شده .