حكيم زجاجى

929

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سه روز اندر آنجاى بردى سماع * گشودندى از شادمانى فقاع بدادى بدان خلق تشريف و زر * به هركس كه بودى بدان‌جاى در در آن خرج رفتى درم صد هزار * چنين بود آيين آن روزگار چو دور خلافت به ناصر رسيد * كسى ديگر آن رسم و آيين نديد و ليكن فرستادى آن شاه چيز * رجب ، از پى مردم باتميز كنيزى بدى شاه را ماه‌چهر * بدان ماه افكنده بد شاه مهر بنفشه بد آن ياسمن‌بر به نام * زنى بود با عقل و دانش تمام به بغداد خيرات كرده بسى * درم داد و دينار با هركسى به دست خود آن ماه دادى زكات * نه خط بودى اندر ميان نى برات چو جان مستضى دوستش داشتى * دمى از خودش دور نگذاشتى به رفتن چنين گفت روزى امام * كه من مىروم ز اين پتيره مقام يكى آرزو دارم اندر نهفت * بگويم مداريد از من شگفت بنفشه مرا ز اين جهان آرزوست * ندارم گل سرخ را هيچ دوست به مهرش سپارم دل‌وجان پاك * به بوى بنفشه درآيم ز خاك بنفشه نشانيد بر خاك « 1 » من * كه خوشبو شود سربه‌سر خاك من پس از من ورا ناز داريد و خوش * كه دادم دل‌وجان بدان حورفش چو من رفته باشم از اين انجمن * بنفشه بود بر سر خاك من چو بوى بنفشه مرا در دل است * به خاك اندرم اولين منزل است فرورفت خواهم به خاك سياه * به بوى بنفشه از اين جايگاه مبادا كه بر وى زند تندباد * دلش را پس از من بداريد شاد چو در پرده شد شاه فرهنگ‌جوى * بنفشه شد از غصه بىرنگ‌وبوى جهاندار ناصر ورا بند كرد * در آن كار بد قطع پيوند كرد ز اندرز بابش نياورد ياد * سخن‌هاى آن شاه دانست باد گرفت از پى زر سرش را به گاز * بماند اندر آن بند عمر دراز چو بر پانصد افزود هفتاد و شش * ز دنيا برون شد شه شيرفش

--> ( 1 ) گور