حكيم زجاجى

911

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كه اى طفل نابخرد خويش‌كام * كشيدى به كين تيغ تيز از نيام بينديش از گردش روزگار * كه گردد به زودى دگرگونه كار على كوچك آن را نشايد كه من * برم نام او اندر اين انجمن تو بارى مكن با خدا كارزار * كه گردد به زودى تو را كارزار نبينند سلجوقيان دل به خشم * دگر روى بغداد و ما را به چشم خدا رنج ايشان ز ما دور كرد * چراغ دل خصم پرنور كرد نيابيد ديگر از اين جاى كام * چو برخواند آن نام‌ها را تمام دو تو گشت انديشه اندر دلش * يكى آرزو ز آن نشد حاصلش بد آمد ز مسعود بىداد و دين * بيابد ز دارنده پاداش اين پس آن بد كه او كرد با خاندان * بر او چرخ نفرين كند جاودان چو نشنيد سلطان گردن‌فراز * پيام پسنديده ، گرديد باز بماند اندر آن بوم‌وبر ، بار و رخت * محمد بترسيد از آن كار سخت در آن باب سلجوقيان در به كام * شود گفته اين داستان‌ها تمام چو بر پانصد افزود پنجاه و پنج * امام جهان ز اين سراى سپنج برون رفت از آن پس كه بسيار زيست * ز مرگ ايمن اى يار برگو كه كيست مگر آن‌كه اندر عدم منزوى است * به جان بردن از خلق گردون نزيست به ماه ربيع آخر آن شهريار * فرورفت و ناگاه بربست بار نمازش پسر كرد و شد دردمند * به دردم از اين دور چرخ بلند پس يكدگر مىروند اين سران * به دل بر ز مرگ است بار گران چو شد روز آدينه وقت سحر * ورا دفن كردند و شد پىسپر ورا بود ابن الهبيره « 1 » وزير * به راى و به تدبير بد بىنظير از او گشت دست خليفه قوى * پى آن‌كه بد نامور معنوى بكردند بيعت بزرگان دين * به فرزند او بر امام امين

--> ( 1 ) وزارت مستنجد تعلق به وزير پدرش عون الدين يحيى بن محمد بن هبيره مىداشت پس از مرگ او شرف الدين ابو جعفر بن احمد بر مسند وزارت نشست ، حبيب السير ، 2 / 325 .