حكيم زجاجى

900

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز پيش سران تازه گرديد باز * بشد كامران نامور بر فراز جهانگير سلطان به بغداد شد * ز عدلش بروبوم آباد شد ملكشاه را دخترى بد چو ماه * در آن بوم‌وبر برنشاندى به گاه ورا جفت با مقتدى كرد شاه * كه زيبا بود جفت با شاه و ماه ملكشاه دختر بدان مير داد * كه بودش چو بهرام ره ، ميرداد از او دخت سلطان يكى پور زاد * كه رويش به خورشيد و مه نور داد ابو جعفرش مقتدى نام كرد * به ديدار او جانش آرام كرد به آخر مؤيد شد او را وزير * بزرگ و سرافراز بود آن خطير محمد على دامغانى قضا * گرفت و بدان داد گردون رضا ز اول يكى مرد درويش بود * ورا پوشش از كوشش خويش بود حنيفى بد آن مير بادين و داد * به دو آن قضا مردم ترك داد به رشوت گرفتن برآورد دست * طمع مرد در مال ايتام بست ورا تربيت كرد والى شهر * رسيدش فراوان ز هر جاى بهر چو او حاكم شهر بغداد شد * دل جمله تركان از آن شاد شد ابو نصر كند [ ر ] ى ورا بركشيد * سراپاى آن مرد در زر كشيد ورا تربيت كرد تا شد بلند * ميان بزرگان دين ارجمند به ايام طغرل بگ شهريار * به قائم بگفت اندر آن روزگار كه تا از پى او مثالى نبشت * به باغ بزرگى نهالى بكشت چو مرد از عجم بود بنواختش * فراز فلك جايگه ساختش در آن روز كاو قاضى شهر شد * بدانديش او در زمان قهر شد نبودش خرى تا نشيند بر آن * پياده شدى كامران با سران نه دستار و نه جبه‌اى داشت مرد * چو ناگه شروع اندر آن كار كرد به آخر چنان محتشم گشت مرد * بشد مال‌هاى گران جمع كرد ضياع و عقارى فراوان خريد * شب و روز ديوان‌ها مىدريد چنان شد كه انبارها غله داشت * در آن بوم‌وبر بىكران تخم كاشت يكى سال آن جايگه قحط بود * برآمد ز مردم به يك‌باره دود بهاى منى نان سه دينار شد * همه خلق پردرد و تيمار شد