حكيم زجاجى

890

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

زمانى برآويخت با خيل شاه * سرانجام شد روى بختش سياه شد اندر هزيمت گرفتار گشت * بر او روز روشن شب تار گشت بفرمود آن شاه نيكوگمان * زهى كرد در گردنش چون كمان فشردند حلقش بدان چرم خام * برآمد ز تن جان آن خويش‌كام بهارش برون شد ، درآمد خزان * بلرزيد يك دم چو برگ رزان سر خويشتن از پى زر بداد * بداد و فرورفت بىدين و داد چو شد با برادر به دل كينه‌جوى * بيفتاد آب مرادش ز جوى به زارى و خوارى فروشد به گل * ز يزدان گنهكار و از خود خجل مكن قطع پيوند تا برخورى * چو كردى ز دارنده كيفر برى چو بگذاشت طغرل بگ آن بوم‌وبر * به حد عراق آمد آسيمه‌سر بساسيرى ، آن شاه لشكر كشيد * به بغداد شد تيز و خنجر كشيد ز مستنصر شام دلشاد بود * كه مال جهان پيش او باد بود چو از رفتن طغرل آگاه شد * ز ماهى نماينده بر ماه شد بيامد به بغداد بگرفت شهر * به شهر اندرون رفت پركين و قهر بر قائم از لشكرى كس نبود * سرافراز با دشمنان بس نبود چو از چارصد گشت پنجاه بيش * به قائم چه آمد ز ناگاه پيش ز دست بساسيرى تيره‌راى * بيفتاد آن روز قائم ز پاى ز شرقى سوى غربى آمد به جنگ * بر آن شهريان شد جهان باز تنگ بفرمود تا جسر بستند زود * گذر كرد بر دجله مانند دود بيامد به پيش حرم جنگجوى * روان كرد هرجايگه خون چو جوى به پيرامن او افاعى شام * دليران اعراب با ننگ و نام عميد عراق احمد نامدار * بدان جاى بد با سپه ده هزار نقيب بنى هاشمى در ميان * به قتل آمد از خنجر شاميان به پيش حرم حرب كردند سخت * ز مردان دين باز برگشت بخت بسى خلق پيش حرم كشته شد * خليفه از آن كار سرگشته شد حرم را گرفتند اندر حصار * ز آتش به گردون همىشد شرار نهادند گرد حرم منجنيق * روان گشت سنگ گران بر طريق