حكيم زجاجى

869

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

خراسان به محمود ز اول رسيد * به چشم خرد روى باطل نديد به دادودهش گيتى آباد كرد * ز كار چنان شه توان ياد « 1 » كرد شد آن‌گه به بغداد صمصام امير * دو سال اندر آن كار بد شيرگير برادرش بو الفارس سرفراز * به بغداد شد ناگهان رزم‌ساز زبون كرد در روم صمصام را * گرفت آن جوانمرد خودكام را به بغداد بو الفارس آمد فرود * گذر كرد با لشكر از زنده‌رود امير اميران بغداد شد * مسلط بر آن ملك آباد شد رها كرد صمصام يل را ز بند * به شيراز شد سرور ارجمند ميان در شب و روزشان جنگ بود * بديشان زمين و زمان تنگ بود روان بود خون در ميان چند ماه * به قتل آمد از هردو رويه سپاه بزرگان فتادند اندر ميان * چو افزون همىشد ز هرسو زيان پس از جنگ و آن فتنه و گيرودار * ميان سران صلح شد آشكار به شيراز شد مير صمصام باز * به بغداد بو الفارس سرافراز حسن بو الغنايم قريشىنژاد * به بغداد بد مرد بادين و داد بر بو الفوارس به كار اندرون * ورا در همه كارها رهنمون بهاى دول بود القاب مير * مسلم حسن شد بر اين يادگير حسن با خرد يار و داننده بود * به نزد بها قيمتش ز آن فزود شب و روز با بو الفوارس حسن * ز طائع پراكنده گفتى سخن ورا كرد بر خلع طائع دلير * طمع بست در مال او نره شير به بيهوده گفتن زبان برگشاد * بدىهاى طائع همه كرد ياد كه او گنج دارد نهان در زمين * تو را كرد بايد پى آن كمين كشيدن همه مال او سوى گنج * تو را مىرسد اندر اين شغل رنج اثر كرد در [ شاه ] گفتار مرد * به فرمان او بعد از آن كار كرد شد آن شاه در چشم ديلم حقير * دلش تيره‌تر شد ز درياى قير به نام آن جهانگير فيروز بود * ابو الفارسش نيز بر آن « 2 » فزود

--> ( 1 ) تو از باد ( 2 ) او بر