حكيم زجاجى

865

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نه طائع بماند و نه بابش مطيع * نخواهد شدن دهر ما را مطيع اگر بخردى مرگ را گوش دار * ز انديشه مغز از خرد هوش دار به دست خود اى دوست كن كار خويش * اگر چيزكى هست بفرست پيش اگر بشنوى حاصل اين است و بس * تو را جز تو كس نيست فريادرس اگر نامدار است وگر شيرگير * به چنگ اجل گشت خواهد اسير به كژى مكش دست اى پاك‌راى * كه از كژى افتد سرت زير پاى ره راستى گير و رستى ز غم * اگر راستى با تو باشد به هم به هردو جهان سرخ باشد رخت * به خوبى دهد هركسى پاسخت مراد تو را راستى كار باد * هنرجوى را بخت بيدار باد مدت خلافت طائع نوزده سال مطيع سرافراز شد ناپديد * ز طائع ببايد حكايت شنيد بگويم ز بو بكر عبد الكريم * چو شد اختر دولتش مستقيم ابو بكر نام است و طائع لقب * بزرگ است سرور به اصل و نسب پدر زنده بد كاو جهاندار گشت * به تاج خلافت سزاوار گشت پدر در پسر فرّ آن كار يافت * ورا نامور تيز بازار يافت كليد خلافت بدان پور داد * چراغ ورا از خرد نور داد به صديق بد نسبتش از دو چيز * يكى آن‌كه هم‌نام بودند نيز چو بو بكر بنهاد در كار پاى * شنيدم كه بد بو قحافه به‌جاى چو طائع شد اندر زمانه امير * بجا بود باب وى آن بىنظير چو بر سيصد افزود هفتاد سال * سه ديگر بر آن گير اى بىهمال بزرگى و ميرى به طائع رسيد * ورا كام دل از طبايع رسيد در آن شهر بد عزدين بختيار * امير اميران آن روزگار به شيراز در ركن‌دوله بمرد * تمامت ولايت عضد را سپرد عضد را سر شهر بغداد بود * درونش در آن بوم آباد بود ز شيراز با لشكرى بىشمار * به بغداد شد بر سر بختيار