حكيم زجاجى

825

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سرانجام آن شد كه آن مير گفت * سخن خوش‌تر از شكر و شير گفت ببستند آن سنگ بر يك ستون * ز اول بيفتاد شد سرنگون به نزد ستون دوم برد مرد * بيفتاد بر خاك مانند گرد به نزد سيم هم نبودش قرار * به پيش چهارم چو بست استوار بيفتاد سنگ سيه بر زمين * ببردند حالى بر پنجمين ببستند بر ركن پنجم كمند * چو شد بسته بگسست بندش ز بند ستون ششم نيز نگرفت سنگ * ز روى بدانديش بپريد رنگ بر هفتم آورد شد جايگير * عجايب بماندند برنا و پير هم آنجا كه شير خدا گفته بود * باستاد سنگ سياه و كبود شنيدم كه جبانى بدنژاد * به بغداد شد با گروهى چو باد به نزد ملك رفت آن بدسگال * چو شيرى به گردش فراوان شگال نبد بيش با او ز پانصد سوار * بزد خيمه پيش لب جويبار خبر شد به بغداد از آن بدنشان * كه آمد چنان كافرى خون‌فشان ابو ساج را مقتدر خواند پيش * سخن گفت با او ز اندازه بيش بفرمود تا با سپه سى هزار * شود بر سر بو سعيد سوار روان كرد بوساج لشكر چو باد * بيامد به نزد « 1 » لب رود شاد گذرگاه بگرفته بود آن پليد * همى خورد با نامداران نبيد ابو طاهر آن گبر ناپاك مرد * بر مقتدر در زمان نامه كرد از آن پيش‌تر كاو ظفر يافتى * به كين دست بدخواه برتافتى تو اى مير ، بدخواه را پست گير * مى و جام اقبال بر دست گير كه من دشمنان را ببندم دو پاى * بيارم برت تا بمانم به جاى امام جهان مقتدر سرفراز * جوابش فرستاد در حال باز كه جسر از سر آب بردار زود * توقف مكن هيچ در كار زود مبادا كه دشمن كند تاختن * ببايد تو را جاى پرداختن نكرد التفاتى به فرمان مير * ز دشمن نترسيد مرد خطير

--> ( 1 ) نبد نيز