حكيم زجاجى
803
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ورا بو سعيد نكوهيدهنام * بداختر بد و كافر و خويشكام مه و سال خون سران ريختى * شب و روزها فتنه انگيختى چو او سوى دوزخ شد از رهگذار * پسر ماند برجا بداختر چهار سليمان مهينپور آن گبر بود * به درندگى بىگمان « 1 » ببر بود به روز طواف آن پليد درشت * به تيغ جفا حاجيان را بكشت برون كرد از كعبه سنگ سياه * بر اشتر بياورد آمد به راه خبر شد بر معتضد ز آن گروه * برون كرد ميرى عجب باشكوه بد آن مير داننده عباس نام * به صنعا شد و برد خيلى تمام سليمان بيامد ز نامآورى * به گردش سپاهى چو ديو و پرى ز خنجر چو بنمود الماس را * ببست اندر آن رزم عباس را سپاه ورا پاك بر هم شكست * ببردند عباس را همچو مست به بندش فراوان نگه « 2 » داشتند * دل و رسم و راه تبه داشتند سرانجام پايش ز بند گران * گشادند و شد پيش آن مهتران دگربار ميرى فرستاد امام * كه بد نام او موسى خويشكام سپه برد با ملحدان حرب كرد * به گردون گردنده مىرفت گرد سرانجام تاب اندرآمد به تخت * ز موسى بر آن قوم شد كار سخت گريزان برفتند برگشته كار * گرفتار مير ، اندر آن كارزار به بغداد بردند سرگشته را * چنان كافر بختبرگشته را بكشتندش آن جاى چون گوسپند * به زارى بريدند « 3 » بندش ز بند ز هر جاى لختى برآويختند * بر آن مهتران خاك و خون ريختند سعيد « 4 » آنكه جنانيش نام بود * جگرسوخته خلق از آن خام بود چو سنگ سيه را ز كعبه ببرد * دل حاجيان را به محنت سپرد همى گفت چون سنگ آهنرباست * به خود مىكشد خلق را ، اينرواست نكردى نكوهيده هرگز نماز * نبودى به يزدان دلش را نياز
--> ( 1 ) بدگمان ( 2 ) نكو ( 3 ) بريدن ( 4 ) ابو سعيد جنائى قرمطى . ابن اثير حياتى و ابن خلدون جبائى و در حبيب السير حيائى ذكر شده است .