حكيم زجاجى
676
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بد از شوشهء زر ورا پود و تار * بر او برده لعل و زمرد به كار به ياقوت و مينا درآميخته * وز آن صورت بىمر انگيخته دليران چو كردند راى نشاط * فكندند فرشى بر آن نوبساط بر آن آلت بزم كردند راست * جهان گفت از اينگونه آلت كه راست مكلل يكايك به ياقوت بود * ز ديدار آن ديده را قوت بود فزون بود زرين صراحى هزار * كه بنهاده بودند بر هركنار قدح بود آنجا هزار و دويست * كه گفتى به شكل و به هيكل يكى است نماينده صد خم زرين نهاد * به پيش اندرش آلت چين « 1 » نهاد در آن مجلس پر ز رنگ و نگار * فزون بد غلام ختايى هزار ببسته سراسر كمرهاى زر * به گردون برآورده چون ماه سر ستاده غلامان خسروپرست * گرفته همه جام زرين به دست نشستند خنياگران بر قطار * روان گشت جام مى خوشگوار ز جام بلورين روان لعل ناب * مى راوقى بود و بانگ رباب مى ارغوانى و ساقى چو ماه * سماع ارغنونى « 2 » و مطرب به راه همى گفت با خسروانى سرود * همى داد جان را ز شادى درود سماعى دلاويز و راحى چو روح * بود در چنان خوب جايى فتوح چو شد گرم سرها ز تاب شراب * بفرمود آن خسرو كامياب كه تا گنج را درگشادند باز * كشيدند زر هرچه بد بر فراز ببردند چندان جواهر كه بود * بسان ستاره به چرخ كبود ببردند با زر برآميختند * چو كوهى به يكجا فروريختند ندانست كس جامها را شمار * مهندس فروماند هنگام كار به بخشش درآمد كف شهريار * چو ابرى كه بارنده باشد بهار سران را بر خويشتن بار داد * زر و جامه آنجا به خروار داد همه خلق را نامور شاد كرد * به دادن دل مردم آباد كرد جهان سربسر جامه و زر گرفت * ز بار سخا هريكى برگرفت
--> ( 1 ) چن ( 2 ) ارغوانى