حكيم زجاجى
783
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
اميران تركان در آن روزگار * فتادند چون آسيايى ز كار امير دلاور جهانديده بود * به پاى طلب دهر گرديده بود كشيده بد او بىكران رنج و درد * ز گيتى بسى ديده بد گرم و سرد به ايام او ترك شد پى سپر * يكى ز آن ميان برنياورد سر زبون شد ز شمشير او ترك تيز * برون برد از آن تنگچشمان ستيز به هرجا كه تركى برآورد سر * ببريد بيخش به زخم تبر يكى روز بر منطوى ( ؟ ) شد بلند * گزين معتضد خسرو ارجمند يكى طرفه آوازش آمد به گوش * ز باغى كه مىكرد شخصى خروش بفرمود تا شد اميرى سوار * برفت و بيامد چو باد بهار غلامى بياورد بربسته دست * سراسيمه بر پاى چون مرد مست در آن باغ جوياى انگور بود * غلام يكى و از خدا دور بود كه در جمع تركان بدى جنگجوى * بپرسيد مهتر از آن تنگخوى كه اى بيوفا ترك ، نام تو چيست * خداوندگار تو برگو كه كيست پى نان شود مرد بىآبروى * گنه ترك دارد كه شد تنگخوى شكم گرسنه چند باشد رهى * پر از خون جگر ماند پهلو تهى چو بشنيد از آن ترك بدفعل خام * بدانست او را شه نيكنام فرستاد سى مرد پست و دلير * ببردند آن مرد را همچو تير « 1 » نپرسيد از او هيچ احوال باز * نه با او سخن گفت آن سرفراز بفرمود جلاد را شهريار * كه زد تيغ بر گردن مرد كار سرش را به پاى اندر افكند زود * برآورد از آن ترك ديرينه دود بر او هركه از . . . كار كرد * فروماند هرتن از آن كاركرد همى گفت هركس كه جرم غلام * رها كرد و از وى كشيد انتقام سرش بهر يك خوشه انگور تر * ببريد آن شاه بيدادگر نه آيين دين است و نه راه داد * اساسى كه اين شاه نادان نهاد به نور فراست بدانست شاه * كه بر وى نهادند بار گناه
--> ( 1 ) شير