حكيم زجاجى

767

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

شما ز او به دل درمداريد باك * فروبرد بايد سرش را به خاك بگفتند تركان بر سركشان * كه از كفر در وى نباشد نشان كه شب در نماز است آن سرفراز * به روزه بود روزهاى دراز شود در تنور فروزنده مرد * نسوزد ز آتش نماند به درد كند بر سر آب سرور نماز * نگردد در آن مهتر « 1 » سرفراز به دو هردو گفتند كاو هيچ نيست * كسى را به دل در از اين پيچ نيست سمندر ز آتش نسوزد به تاب * همان تر كجا گشت ماهى در آب همان مرد رهبان بود روزه‌دار * نگيرد شب تيره هرگز قرار نگردد به گرد حلال و حرام * كمر بسته باشد به طاعت مدام به كافر بود گرچه طاعت كند * محمد ورا كى شفاعت كند ز گفتار ناخوب آن هردو شير * ببودند تركان بددل دلير بكشتند آن كامران را به درد * نباشد به گيتى چنان زادمرد به دو ماه دستور بودش چهار * چرا ، ز آن‌كه بودند بد زينهار يكى جعفرش بود اول وزير * مى ناب خوردى به كردار شير برون كردش « 2 » از كار چون باد و گرد * اگر خواجه [ اى ] گرد مى خود مگرد شراب و وزارت به هم نيست راست * چو دستور گشتى [ شرابت ] خطاست دگر بود بو صالح بىهمال * بدى عاشق دخت صاحب‌جمال ورا نيز از آن شغل بيرون نهاد * دل مرد بدفعل در خون نهاد سيم بود عمال سلمان وزير * كه بودى مه و « 3 » سال رشوت‌پذير بدين عيب او نيز معزول گشت * سر جعد اقبال منقول گشت همان چارمين عيسى سرور است * كه از پشت فرخان شه مهتر است چگونه بود دولتى پايدار * كه باشد وزيرش به سالى چهار بر او ، ز آن سبب پادشاهى نماند * كه در هردو ماهى وزيرى نشاند پديد آمد و هست اين ناگزير * خلل‌هاى بىمر ز عزل وزير بلى اين خطا ز آن دلاور نبود * ز هريك بد ، آن مير . . . نبود 280

--> ( 1 ) توان مهترى ( 2 ) برو لب كرد ( 3 ) معو