حكيم زجاجى
85
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نداند بنشناسد او را مگر * دگربار گفتش پر از خون جگر ز اول ورا ام ثابت جواب * چنين گفت كاى مهتر كامياب چه گويى تو از بهر آن ، مير گفت * كه من راستىها نخواهم نهفت 1030 كه من مصعبم اى يل كامياب * سلامت كنم ، چون نگويى جواب به دو گفت عبد اللّه بن [ عمر ] * كه اى بسته در راه غفلت كمر تو آنى كه از مؤمنان شش هزار * بكشتى به يك روز [ در ] كارزار نترسيدى از خشم پروردگار * ز ناگه بگيرد تو را آشكار اگر آن همه مردم مستمند * بدندى يكى گلهء گوسفند 1035 رسيده ز ميراث مادر به تو * خدا داده آن را سراسر [ به تو ] بدان تا كنى جمله فرمان به راه * ندارى يكى ز ايلى خود نگاه نشايستى آن را به يك روز كشت * مبادا كسى را چنين سرنبشت مكافات اين را بيابى تو زود * بكشتى [ و حالى ] بخواهى درود و ليكن به محشر چه دارى جواب * كه خون مسلمان بريزى چو آب 1040 همه روزه و مؤمنان روزهدار * چه گويى به محشر به روز شمار ز مختار چون شد حكايت تمام * بگويم كنون با تو [ اى نيك ] نام ز هجرت چو شد سال بر شصت و هشت * روش [ در ] زمانه دگرگونه گشت گروهى خوارج برون آمدند * سراسيمه جوياى خون آمدند بكشتند بىمر مسلمان به درد * زن و كودك خرد گشتند [ گَرد ] 1045 امير همه بود قطرى به نام * كه فرزند فجاه بد آن همام كه فجاه در عهد صديق بود * بدانديش بدروز ، زنديق بود ز دين آن بداختر دو نوبت بگشت * بساط مسلمانى اندر نوشت ابو بكر صديق او را بسوخت * ز تاب جگر آتشى برفروخت از اين پيشتر آن سخن گفتهام * به الماس معنى گهر سفتهام 1050 نكوهيده قطرى ورا بود پور * ببريد از شمع اقبال نور به اهواز و بصره برآورد دست * فراوان ز مؤمن بكشت و بخست به ايام او شد فساد آشكار * سگى بود آن گبر چوپانشكار