حكيم زجاجى

81

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كه از گفتهء خود نگرديم باز * تو اى نامبردار سر برفراز 930 سرافراز مختار والاتبار * دو زن داشت بر قصر حيران و زار يكى نام ثابت ، زن پاك‌راى * دلاور زنى بود عاقل بجاى ورا حمزهء جندلى ( ؟ ) بود باب * ز اصحاب پيغمبر كامياب دوم عمره زيبا زن بىنظير * كه بد دخت نعمان ابن البشير « 1 » صحابى است نعمان با آفرين * به علم و به دانش ندارد قرين 935 ببردند آن هر دو زن را ز جاى * بر مصعب آن مير با عقل و راى بپرسيد مصعب از آن هر دو زن * چه گوييد از بهر شوهر سخن ز مختار كذاب و جادو برم * بگوييد تا گفت‌ها بنگرم . . . * . . . من آن گويم اينجا كه او گفته بود * . . . بنهفته بود 940 رها كرد از او دست ، تا شد به راه * نگه كرد در عمره آن دين‌پناه . . . * . . . نگفتست مختار هرگز دروغ * نه جادو بد آن مهتر بافروغ يكى تيغ بد تيز كاو را خداى * برآورد با مردم تيزراى . . . * . . . 945 به‌زودى برآورد از ايشان دمار * تو كذاب خوانيش ، ا [ ى ] پيشه‌كار ز مختار ، زن زاين نشان نام برد * ورا مير مصعب به زندان سپرد فرستاد نزد برادر پيام * برآورد تيغ جفا از نيام كه عمره زنى هست محتال و پير * بود دخت نعمان ابن البشير بپرسيدم احوال مختار از اوى * جواب اين‌چنين داد با من ز شوى 950 كه مختار دانند پيغمبر است * به هر مذهبى بد نشان كافر است چه فرمايى ، هان بهر اين شوم‌زن * ورا گر چنين است گردن بزن چو عبد اللّه اين داد او را جواب * بفرمود مصعب شه كامياب كه او را پس از شام برداشتند * بكشتند در خاكش انباشتند

--> ( 1 ) عمرة بنت النعمان بن بشير الانصارى