حكيم زجاجى

660

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

يكى پور او بد محمد به نام * ز اول ورا كرد قائم‌مقام دوم را ابو عبد خواندى پدر * ندانست كار قضاوقدر سيم را براهيم خواندى امير * تو القابشان بشنو و يادگير 360 مهين پور او منتصر شد به راى * كه بودش وليعهد كرده به جاى دوم را لقب معتز ، آن مير داد * كه عقلش ز پستان جان شير داد سيم بد مؤيد براى صواب * بدى آيتى در سؤال و جواب به يك پور بخشيد ملك عراق * چو كردند پرمايگان اتفاق همان مصر و مغرب بر آن يار كرد * فروماند گردون از آن كار كرد 365 به معتز رى و ملك گرگان سپرد * بر آن نيز حد خراسان و كرد مؤيد شه شرق شد ناگهان * بر اين كوفه بد بخش ملك جهان ز نابخردى كرد اين كار مرد * بر او هركه بشنيد انكار كرد نه دانش بد او را نه داد و نه دين * يكى بود نزديك او مهر و كين بسى خصلت ناپسنديده داشت * ز بيداد بر خلق غم مىگماشت 370 بدىهاى او برشمارم كنون * شما را به نيكى شوم رهنمون چو دانى كه بد كردن از بيخودى است * نكوهيدن هر تنى از بدى است نكردى چو نيكى ، به گرد بدى * نگيرى دگر دامن بخردى چو نيك و بد از تو بماند به جاى * ز بد دور باش و به نيكى گراى يكى آن‌كه ملك جهان بخش كرد * به خون روى گردنكشان نقش كرد 375 از آن پيش هارون چنان كرده بود * غم كار آن سروران خورده بود چو او در پس پردهء خاك شد * [ چك ] حكم شاه جهان چاك شد بزرگان دين فتنه انگيختند * در آن حرب خون سران ريختند از آن كار شد خلق بىمر هلاك * فرو شد بسى خون مردم به خاك مبارك نبود آن حكايت به فال * بسى شد سرگردنان پايمال 380 از اين نيز مردم بترسيد سخت * سرانجام تاب اندرآمد به تخت دوم آن‌كه در كربلا مىگذشت * همىتاخت چون باد بر كوه و دشت يكى قبه جعفر برآورده ديد * سرش تا به عيوق بربُرده ديد حسين على اندرآن دخمه بود * بفرمود آن مرد بدكار زود