حكيم زجاجى

652

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به فرمان جعفر شه كامياب * كشيدند فرزانه را در عذاب تنورى ز آهن بكردند تيز * نشانده در او سيخ‌ها از ستيز 155 نشاندند بيچاره را در تنور * ببريد از شمع اقبال نور همىرفت در پهلوى مرد سيخ * تن نازنين دوخته شد به ميخ چهل روز از آن‌گونه جان كند مرد * بمرد اندر آنجا پر از داغ و درد ز عمران برآورد جعفر دمار * بدى را بدى كرد آن نامدار دگر با وزيرى كه چندان درم * به دو داده بد گاه رنج و الم 160 سرافراز با او نكويى نكرد * باستاد جعفر به پاداش مرد ز پند سران هيچ باقى نماند * يكى را بكشت و يكى را بماند مكافات نيكى بدى كرد باز * يكى بود نزديك با سوزوساز وفا را نشان در نهادش نبود * ز دشمن سر ، از دوست زر مىربود چو بيدادگر بود و خودكام شاه * به زودى ورا كرد گردون تباه 165 ز قاضى قضا بستد آن بدگهر « 1 » * نه آيين دين بد نه راه هنر همه مال قاضى سوى گنج برد * پى آن‌كه از بهر او رنج برد ز راه جدل قطع پيوند كرد * ز ناگاه ايتاخ را بند كرد ورا مايهء مهترى بود ايناج « 2 » * از او يافت تخت و از او ديد تاج به زندان در او مير « 3 » را زهر داد * بگويم كنون با تو آن قصه ياد 170 به اصل از خزر بود داننده ترك * به بغداد شد نامبرده بزرگ غلام يكى مرد سرهنگ بود * توانا و بافروفرهنگ بود سلام بن ابرش بدى نام مرد * به طباخى اندر بسى كار كرد ورا معتصم در زمان رشيد * خريد از ميان همه بركشيد

--> ( 1 ) كفر ( 2 ) تاريخ طبرى و تاريخ ابن خلدون ايتاخ آورده‌اند ، اما در اين صفحه و صفحات 655 بيت 232 و 656 بيت 260 با تاج هم‌قافيه شده و ايناج خوانده مىشود . اينانج و انناج و اناج هم آمده است . اما ايتاخ غلام سلام ابرش بود ، غلامى خزرى كه پيشهء طباخى داشت ، سپس به مقاماتى دست يافت . اينانج شحنهء رى و زمانى حاكم آن ديار بوده است . ( 3 ) نيز