حكيم زجاجى
646
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
مدت خلافت متوكل چهارده سال ز واثق حكايت بگفتيم و رفت * چنين در دانش بسفتيم و رفت محمد جوينى در اين دير دير * بماناد از آنسان كه در بيشه شير چو گل باد رويش به فصل بهار * خرامان و خرم به ليل و نهار بود زنده چون مشترى اخترش * فرازنده تا چرخ گردان سرش 5 سرش سبز چون سرو از باد و نم * مبادا ز فرقش يكى موى كم فلك را به دو چشم روشن چو ماه * كه او آفتابى است انجم سپاه رخش بر سپهر شهى ماه باد * مقامش مه و سال برگاه باد من اكنون ز بو الفضل گويم سخن * به دو نو كنم روزگار كهن تو را از موكل حكايت كنم * سخنهاى او را روايت كنم 10 به يك ميم گشتست پشتم چو جيم * نپيوست اينجا توكل به ميم به ميمى ز نامش منم پايمال * توكل كنم نام آن بىهمال به نظم روان از كسم بيم نيست * توكل شود چون ورا سيم نيست توكل « 1 » اگر گويمش هست راست * ولى راست تقرير اين در وراست به ميمى نمىگشت موزون سخن * نبردم ز اندازه بيرون سخن 15 بد او در جهان شانزده سال مير * به رفعت فزون شد ز كيوان و تير ز هجرت دو صد سال و پنجاه بود * كه چوگان او گوى شاهى ربود روايت كند مصعب بن زبير * كه سردار دين بود و بنياد خير كه بو الفضل را بود فرزند پنج * چو شد حاكم اندر سراى سپنج يكى منتصر بود مهتر پسر * كه تا چرخ گردون برآورد سر 20 دوم معتز نامبردار بود * كه بادانش و بخت بيدار بود مؤيد سيم پور نامآور است * كه چون خور فروزنده در خاور است موفق ورا بود چارم پسر * بگويم به تو حال او سربسر همان معتمد بود پنجم امير * كه بودى به كردار انجم منير
--> ( 1 ) متوكل