حكيم زجاجى

639

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به شكرانه يكسر به درويش بخش * كسى را كه مسكين بود بيش بخش 260 به فرمان آن مير بادين‌وداد * ببرد آن درم را به درويش داد چو اينت نخواهد شدن دستگير * به نام نكو زنده باش و ممير اگر نيك باشى نبينى بدى * به نيكى گراى اى دل ار بخردى ز گيتى برون شو به نام نكو * بد هيچ‌كس تا توانى مگو جهان را به كلى فراموش كن * كنون قصهء مرگ او گوش كن 265 تو پيش از اجل يك دو هفته بمير * حديثى كه مىگويمت ياد گير به كم خوردن اى كامران خوى كن * سوى قبلهء اهل دل روى كن به كم گفتن و خفتنت ميل باد * به گردت ز آب مژه سيل باد ز بسيار خوردن بود رنج و درد « 1 » * چو حيوان منه سر سوى خواب‌وخورد شنيدم كه واثق شه كامكار * شكمباره بد سخت و بسيارخوار 270 خبر مرگ واثق بن معتصم ز خوردن نياسود آن شه دمى * بخوردى اگر يافتى عالمى يكى چاشت خوردى [ به ] پنجاه من * به ماهى خورم خود در اين راه من بدى ز آتش جوع ديگش به جوش * براى جهان زاين بُدى سخت‌كوش بخوردى ز اندازه بيرون طعام * تحاشى نبوديش از خاص‌وعام دلاور چو از خواب برخاستى * نوآيين طعامى دگر خواستى 5 بخوردى و درپى روان كردى آب * نبد كار آن شاه جز خورد و خواب به كيلوس تا بوده اصل طعام * چو ناپخته بودى و بر جاى خام بر آن آش‌ها آب خوردى امير * همىكرد با خويشتن داروگير به زخمى زدى نيمهء شهريار * به خوردن نبودى كسش مثل و يار پديد آمدى ابتلاى عظيم * شدى باده ( ؟ ) اندر برش مستقيم 10 مزاجش بگرديد و دل‌سرد گشت * ز خوردن درونش پر از درد گشت

--> ( 1 ) درد و رنج