حكيم زجاجى

632

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

تو را دست بر جان ما جمله هست * و ليكن در عفو بر كس نبست مكن تيره بر ما تو روز سپيد * كه داريم يك‌يك به عفوت اميد چو بر ما كنى رحم اى شهريار * يقين بر تو رحمت كند كردگار ببخشود واثق بر ايشان ز مهر * خوش آمد ورا قول آن خوب‌چهر 85 بديشان ببخشيد سردار جان * ببردند از آن‌جا به گفتار جان به شعر روان جان شيرين بيافت * به تير سخن موى شايد شكافت بماند اين نكويى از او يادگار * به گيتى جز از تخم نيكى مكار دلا تا توانى به نيكى گراى * كه چون بگذرى زاين سپنجى سراى شود نيكويىها تو را دستگير * به فردوس‌سازى سرا و سرير 90 چو شد سال بيش‌از دو صد سى و يك * بگرديد برعكس دور فلك به بغداد برخاست مردى بزرگ * غريوان چو ببر و گرازان چو گرگ به نام آن امين احمد نصر بود * بزرگ بزرگان آن عصر بود هنرمند و فاضل بد و نام‌جوى * سخن‌پرور و عالم و نغزگوى امام جهان واثق نامدار * همىكرد راز نهان آشكار 95 همان راه بر شد كه مأمون شدى * چو از پردهء شرع « 1 » بيرون شدى همىگفت مخلوق باشد كلام * نبايد جز اين گفت با خاص‌وعام كسى كاين نگويد ، ببرم سرش * منادى بكردند در كشورش بد آن احمد از حنبل كامران * بر او اين سخن بد به غايت گران به درد آمد از غم دل پاك‌مرد * ندانست درمان آن رنج و درد 100 از اين اهل ايمان پريشان شدند * شبى پيش احمد ز پنهان شدند بگفتند كز غم به جان آمديم * بدين وقت نزد تو زآن آمديم تو با ما در اين كار دين يار گرد * ز كردار اين مرد بيزار گرد كه او بر ره كافران مىرود * ز اسلام و دين بر كران مىرود همان راه مأمون گرفتست پيش * نه آيين دين است و نى رسم كيش 105 گرفتند دست دلاور سران * بكردند بيعت بر آن كامران

--> ( 1 ) شرح