حكيم زجاجى
609
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز صندوق بت را برون آورد * ز ديده برش جوى خون آورد به بت مىبرد هر زمانى سجود * نيايد چون او از عدم در وجود بتان دارد اين كافر سنگدل * چو در خانهء خود شود تنگدل 85 خليفه شد از كار او بدگمان * بفرمود امام جهان در زمان كه بردند آن نامهء مازيار * بخواندند بر مردم هوشيار نبشته بر افشين بر آنگونه بود * بر مازيار آن بنفرين جهود كه در دل غم پور طاهر مدار * مينديش از معتصم وقت كار كه من معتصم را نگيرم به مرد * برآرم چو خواهم از او نيز گرد 90 كه او دين باطل گرفتست پيش * نمانم ورا زنده بر جاى خويش منم مانده از قوم مزدك به جاى * دويم مازيار است آن پاكراى چو ما هر دو گرديم يك روز يار * برآريم از اين دو رنگان دمار دريغا كه بابك درآمد به سر * شد از دست گردون دون پىسپر بسى جهد كردم بكوشيد سخت * نشد آن سرافراز را يار بخت 95 فكند او تن خود به دام هلاك * فرو برد چرخ بلندش به خاك ز اصل عجم اندراين انجمن * تو مانى در اين دور بر جاى من بيا تا به كى اين مدارا كنيم * يكى دين خويش آشكارا كنيم به جوش آمد از نامه خواندن امير * برآورد بىخويشتن يك نفير بشد بودلف تند چون باد و گرد * سخنهاى افشين همه ياد كرد 100 از آن ديدن خواب عادى به شب * وز آن نا شدن سوى جنگ و [ تعب ] ز بداعتقادى افشين پست * سخن گفت بسيار و بگشاد و بست ورا نايبى بد به آران زمين * بنام آن گزين منكجور امين به آران درون راه عصيان گرفت * چنان كار دشوار آسان گرفت بدانديش عاصى شد از راه كين * بر اسب جفا كرد ناگاه زين 105 چو آمد خبر معتصم شد به درد * برآورد با دود دل باد سرد فرستاد نزديك افشين پيام * كه آمد برون تيغ كين از نيام امير تو عاصى شد و سركشيد * خلاف مرا خنجرى بركشيد تو فرمودهاى كاو چنين كار كرد * سر خنجر گبر خونبار كرد