حكيم زجاجى

58

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

350 به گرز گران سى [ و ] شش تن بكشت * زدندش به شمشير و ننمود پشت چنين تا در آن حربگه كشته شد * به خون و به خاك اندر آغشته شد چون آن هر دو سالار گشتند پست * فلك دست آن سرفرازان ببست هزيمت برفتند يكسر سپاه * سوى كوفه راندند از گرد راه به لشكر بفرمود مصعب به راز * كه تا لشكر از حرب گشتند باز 355 به دنبال آن سروران كس نتاخت * بدان‌جا كه بد مصعب آرام ساخت محمد كه بودش ز اشعث نژاد * بشد بر پى كوفيان همچو باد فراوان از آن نامداران بكشت * در آن راه بىره به زخم درشت سرافراز مصعب يكى نامه كرد * به نزد برادر كه اى شيرمرد شكستم سپاه بدانديش را * نماندم يكى مرد بدكيش را 360 شدم پيش مختار اكنون به جنگ * به كوفه نباشد فراوان درنگ به مكه فرستاد نامه چو دود * به نزديك عبد اللّه آن كان جود يكى نامه بنوشت آن سرفراز * ز راه نصيحت به مختار باز كه اى نامبردار پور عبيد * به بازى مگيريد زاين بيش صيد ز آل على بد تو را فرّ و زور * نه از گردش چرخ و تأثير هور 365 گنه‌كار خونى بكشتى تمام * اگر كافرى سر بپيچ از امام و اگر مؤمنى خيز و نزد « 1 » من آى * مشو خيره‌روى و مشو تيره‌راى سواد و همه كوفه آنِ شماست * چو گشتى مرا يار ، گيتى تو راست براهيم اكنون به دام اندر است * همان پور مروان به شام اندر است به كين بر ميان بسته دارد كمر * برون خواهد آمد بدين بوم‌وبر 370 چو ما هر دو باشيم همكار و يار * [ بر ] آريم از پور مروان دمار نماند بدانديش كس در جهان * شود آفت ظلم از تو نهان به يك‌بار عالم بگيرد قرار * بترس اى سرافراز از كردگار بيا فرش اين جنگ و كين درنورد * ز فرمان من اى برادر مگرد مبادا كه اين گفته ياد آيدت * غم و غصه در طبع شاد آيدت

--> ( 1 ) نزديك