حكيم زجاجى
573
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به مردى جهانى بههم برزنم * سپاه ورا آتش اندر زنم بر بابك آن مشرك خويشكام * يكى نامور بود ترخان به نام سخن گفتى آن بدگمان نادره * مقامى بد او را برون دره به بابك چنين گفت ترخان كه من * بخواهم شدن با يكى انجمن 315 سوى خانهء خويشتن فصل دى * نشينم به بخت تو با چنگ و نى به رطل گران دفع سرما كنم * دو ماهى بدانجا تماشا كنم چو ترخان ز قلعه برون شد به دشت * سرافراز افشين خبردار گشت فرستاد مردانه گردى هزار * اميرى به پيش اندرون نامدار بيامد به ترخان دون بازخورد * هم از گرد ره نامور حمله كرد 320 بيفكند از آن مشركان چل سوار * به زخم سر نيزهء همچو مار درآمد بدانديش ترخان به پيش * بجنبيد بابويه از جاى خويش درآمد به ترخان چو درياى خون * به دست اندرون نيزهء چون ستون به نيزه ز اسبش درافكند پست * چو شهباز بر پشت تيهو نشست سرش را ببريد از تن به درد * هم اندر زمان بر سر نيزه كرد 325 فرستاد افشين به بغداد سر * مدد خواست از معتصم نامور به يارى فرستاد ميرى برش * كه خواندى شه دين ابو جعفرش برآورده بود او به دينار نام « 1 » * روان گشت با لشكر خويشكام غلامى دگر ترك ايناج بود * كه بر تارك سروران تاج بود بدى مير بر جمع خاليگران * روان گشت با لشكر بىكران 330 ابو جعفر گرد سوزنده بود * ز اول بر شاه دوزنده بود قباى شهنشاه را دوختى * چراغى ز دانش برافراختى بشد درزى و مطبخى با سپاه * كه بودند آن هر دو محرم به شاه سيم نامور بود لف مير بود * كه با دانش و راى و تدبير بود بد از كرخ بغداد اصل امير * سرافراز غازى بد و بىنظير 335 به افشين رسيدند آن هرسه مرد * دگربار زى بابك آن روى كرد
--> ( 1 ) جعفر بن دينار خياط