حكيم زجاجى
558
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
200 چو بانگ نماز آمد او را به گوش * ز مغزش برون رفت با عقل هوش ز گچكوب و از شط به ياد آمدش * به دل سيم و زر همچو باد آمدش نبودش درم بدنشان وام كرد * بياورد از بيم من همچو گرد ورا ترس و انديشه بود از جوال * ز من آنكه بر طبل كوبم دوال ازاينروى زر شما بازداد * اگر نى برش بد سخن همچو باد 205 بر آن پير كرد آفرينها جوان * وز آن جايگه كامران شد روان ز تركان چو شد معتصم باخبر * كه كردند بغداد زير و زبر همان شهريان نيز گشتند تيز * غلامان او را كشند از ستيز ز بغداديان شاه دل برگرفت * بشد سوى سامره ره برگرفت به دو كار سامره خود گفته بود * از او حال مسرور بنهفته بود 210 چو شد سوى سامره شاه بزرگ * بدانجا بزد بارگاه بزرگ خوش آمد به غايت ورا آن ديار * بگشت آن همه بوموبر شهريار همى خواست آنجا بناها نهاد * . . . شه زير و بالا نهاد بهار آمد آنجا بيفزود آب * زمين جمله بگرفت نگشود آب نشايست آن سال بنياد كرد * به پيش لب دجله آباد كرد 215 ز سامره گرديد آن سال باز * بيامد به بغداد گردنفراز چو بنشست سال دوم آبخيز * به سامره شد شه ز بغداد تيز غلامان خود را سراسر ببرد * دل و جان به كار عمارت سپرد پسر بد مر او را يكى خويشكام * كه هارون واثق ورا بود نام ورا نيز با خويش همراه كرد * عمارت به سامره آنگاه كرد 220 يكى سال از آنجا نشد دور شاه * سراها برآورد تا برج ماه وزيرى بد آن شاه را فضل نام * به هر كار داننده بد خويشكام ورا بر عمارت فرو داشت مير * بدان كار مشغول مىبد وزير بكرد اندر آن بوم و برزن مقام * پسنديده تا شد بناها تمام به اول كه بر تخت بنشست مير * ورا بود فضل بن مروان وزير 225 به اول دبيرى سرافراز بود * بر معتصم سرفرازى نمود چو شد معتصم بر زمانه امام * وزارت به دو داد از راه نام