حكيم زجاجى

514

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سرافراز طاهر چو نامه ببرد * ممالك سراسر حسن را سپرد سوى رقه شد طاهر نامدار * بدان تا كند با عدو كارزار دل هرثمه زآن سخن تنگ شد * درونش پر از ريو و نيرنگ شد بدش مهترى بوسرايا به نام * دلاور يكى مرد بد خويش‌كام 85 ورا كرد بر لشكر خويش مير * به نزد حسن ماند و شد همچو تير وز آن‌جاى شد زى « 1 » خراسان روان * گروهى به گردش ز پير و جوان بشد طاهر [ و ] رقه را در حصار * گرفت و همى بود دل پرقرار در آن زير خاموش بنشست مرد * ز روى حيل هيچ كارى نكرد حسن چون به بغداد شد مير و شاه * بكردند مردم به دو در نگاه 90 در او ديده بودند بغداديان * به كار دبيرى به ديوان عيان بكردند تعظيم آن نامدار * برفتند نزدش به هنگام بار ز نسل حسين على سرورى * به كوفه « 2 » درون بود با لشكرى محمد ز پشت براهيم بود * وز او مردم كوفه را بيم بود سماعيل بد جد آن سرافراز * به نامش سخن گشت خواهد دراز 95 سماعيل را بد براهيم باب * ز پشت حسن [ بود ] آن كامياب حسن بود پور حسين [ على ] * بد آن اصل ايشان حو . . . . . . * نهفته همى رفت بر [ هر ] كران همى كرد در كوفه دعوت‌گرى * ز چشم سران بد نهان چون پرى كنون بشنو از بوسرايا سخن * كه نو مىكنم روزگار كهن برون آوردن ابو سرايا علوى ، طباطبا را در كوفه ورا نام هرجا كه مشهور بود * حقيقت سوى ( ؟ ) ابن منصور بود ز شيبانيان است او را نژاد * بزرگ است در اصل آن پاك‌زاد ز هانى بود اصل آن نامدار * كه در حرب ذوفار شد كامكار

--> ( 1 ) دى ( 2 ) كونه