حكيم زجاجى

510

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

515 جفاهاى او سربسر ياد كرد * كه بر من جفاپيشه بيداد كرد سراها و ايوان ما را بسوخت * به خشم و به كين آتشى برفروخت همه چيزها را به تاراج داد * ز تو اى سرافراز ناورد ياد برون شد به زنهار نزدش امين * بزد ز آسمان ماه را بر زمين ز دل بيخ مهر « 1 » و وفا را بكند * سرش را ببريد چون گوسپند 520 بريده « 2 » سر شاه بر دار كرد * پسندد كسى اين‌چنين كار كرد . . . كشته شد مال برداشتند * مرا اين‌چنين زار بگذاشتند نگردد از آن چيز كان بود راست * ستم در زمانه به من بر چراست بجوى اى جهاندار بهبود من * مبادا كه در تو رسد دود من چو برخواند آن نامهء دردمند * بدانست از حالت « 3 » مستمند 525 بباريد از ديده خوناب زرد * به طاهر هم اندر زمان نامه كرد كه حالى سراهاش ( ؟ ) كارش بساز * ميفكن برون از پس پرده راز سران را بر خويش آواز ده * از او هرچه بگرفته‌اى بازده به درگاه او رو به‌روزى دو بار « 4 » * بفرمان او كن شب و روز كار مسوزان ورا بيش كارش بساز * ميفكن برون از پس پرده راز « 5 » خلافت مأمون بيست سال و يك ماه بود سر آمد كنون داستان امين * زدش ناگهان « 6 » آسمان بر زمين كنون قصه از كار مأمون كنم * سخن زر ناب است موزون كنم اگر چرخ گردان شود يار من * به كيوان رسد تاج پندار من چو در طالع آمد مرا مشترى * شود ماه ، شعر مرا مشترى 5 نينديشم از كيد مريخ و تير * سخن بگذرانم ز چرخ اثير « 7 » به اقبال صاحب ، شه كامياب * كشم تيغ بر درگه آفتاب

--> ( 1 ) مهد ( 2 ) بدبده ( 3 ) حال ( 4 ) به روى دو يار ( 5 ) دار ، اين مصرع تكرار مصرع دوم بيت 526 است . ( 6 ) ناك ( 7 ) اسير