حكيم زجاجى

501

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

از آن كار شد سوى طاهر خبر * بفرمود تا هرثمه ، شير نر ز حلوان روان شد به بغداد شاد * به هرجا كه مىشد جهان مىگشاد وز اين روى طاهر به اهواز شد * به رويش در كام دل باز شد به اهواز بد « 1 » مهترى نامدار * در آن بوم از مهتران يادگار ز [ آل ] ابى صفرهء نامور * نبد مثل او در جهان تاجور 295 محمد ورا نام ز آل يزيد * كه از مهلب نامور شد پديد سوى طاهر آن نامبردار مير * فرستاد لشكر پى داروگير چو با طاهر افتادشان كارزار * هزيمت برفتند از هر كنار شد آن مهلبى در حصار از « 2 » نهيب * چو دانست كآمد به تنگى نشيب بر قلعه شد طاهر نامدار * گرفت آن بروبوم را در حصار 300 سرانجام طاهر درآمد به جنگ * بر مهتران شد جهان تار و تنگ برون رفت فرزند مهلب سوار * برآويخت با طاهر نامدار به رزم اندرون مير سرگشته شد * ز ناگاه در چنگ كين كشته شد سرافراز نگرفت اهواز را * به گردون رسانيد آواز را سحر بن جُد يمامه ( ؟ ) سپاه * فرستاد طاهر يل دين‌پناه 305 به هر بوم‌وبر كاردارى نشاند * ز اقبال هر جاى دارى نشاند فرستاد لشكر به عمان و كيش * نشاند اندر او كارداران خويش سوى بصره ز اهواز شد بىقرين * بسى رنج ديد آن دلاور در اين به بصره درون بود منصور مير * كه از نسل مهدى بد ، آن بىنظير به كوفه درون بود عباس شاه * كه از پشت مأمون بد آن دين‌پناه 310 به موصل مطلب سرافراز بود * كز او ديدهء مردمى باز بود ز امين ، اين سران « 3 » روى برتافتند * چو از كار طاهر خبر يافتند به طاهر نبشتند و كردند ياد * كه مأمون امامى است بادين‌وداد امين نيست امروز مير و امام * ازاين‌پس نخواهيم از او برد نام دل‌افروز طاهر سرافراز گرد * ولايت بدان نامداران سپرد 315

--> ( 1 ) بر ( 2 ) آن ( 3 ) سراز