حكيم زجاجى
50
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بسيج سفر كرد و آغاز جنگ * چو شير « 1 » ژيان گشت و غرّان پلنگ يكى مرد بداجمر شمط نام * بر او خلعت افكند مرد همام ورا بر سر خيل سالار كرد * چو دريا كف خويش درُبار كرد به لشكر زر و اسب و تشريف داد * ز انعام او عالمى گشت شاد 155 ورا نامزد كرد با ششهزار * كه گردد روان سوى آن كارزار سرافراز مختار آزادمرد * برون رفت و آن قوم را خطبه كرد كه قومى كه از تيغ ما در گريز * سوى كوفه رفتند دل پرستيز به نزديك مصعب گرفتند جاى * در آن بوموبرز [ ن ] فشر [ د ] ند پاى ورا بر سر جنگ ما داشتند * لواى بدىها برافراشتند 160 برون آمد از بصره مصعب چو باد * كه با ما كند كينه و رزم [ ياد ] همىآيد اينجا طلبكار مرگ * بريزد نهال دلش بار و برگ بسازيد امروز برگ جهاد * [ شما ] اى بزرگان نيكونهاد [ بر ] آن قوم فاسق ببنديد راه * بگيريد يكسر به يزدان پناه بگفت اين و آمد به زير از فراز * بفرمود آن مهتر رزمساز 165 كه فرزند كامل بود پيش او * بسازد به مردى ز گردون گرو برفت آن سرافراز و موكب چهار * چهل اشتر نامبرده بيار ورا سى جنيبت به پيش اندرون * غلامان همه دست پيشش نگون به خيل اندرش ده علم بد بپاى * به زيرش سواران كشورگشاى زرهپوش يكسر سوارانكار * / به بالاى آن جوشن زرنگار / « 2 » 170 / به سر بر ورا افسر « 3 » سرخ بود / * نبد مثل او زير چرخ كبود پس از وى يكى گرد رزمآزمود * گزين عبد رحمن بن صبر بود به پيش اندرون سى شتر زير بار * همه بارشان آلت كارزار چهل اسب با جل و ديباى زرد * گذر كرده . . . به پيش علم چار طبل بزرگ * سواران او جمله تند و سترگ
--> ( 1 ) شيران ( 2 ) در نسخهء اصلى اين مصراع با مصراع اول بيت بعد جابه جا شده است . ( 3 ) اختر