حكيم زجاجى
444
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
قدش همچو تير است و ابرو كمان * بود در چمن با چغانه « 1 » چمان به بالاى او سرو را تاب نيست * گل و لاله را با رخش آب نيست به غمزه ربايد ز ناهيد هوش * از آن ماه ، ديوانه گردد سروش 125 در اين زخم بربط ز من بهتر است * ز ناهيد در مطربى مهتر است ندارد در اين شيوه كس ناى او * نگيرد كس از مطربان جاى او گر انگشت بر نبض بربط نهد * به آواز او مشترى جان دهد ز ناهيد بربايد انگشترى * شود ماهى و مهر را مشترى به زير آورد زهرهء چنگساز * چو بنوازد آن مهربان از فراز 130 ز خوبى آن ماه چندان بگفت * كه شد مهر او با دل شاه جفت به مسعود گفتا به ششتر خرام * ز كبك درى تيز و خوشتر خرام ببر سيم چندانكه آيد بهكار * دلارام ما را چو گفتى بيار به گفت و قدم ، سر در ا [ ين ] كار كن * ورا با من اى مهربان يار كن توان گشت با تاج و انگشترى * به نزديك آن دلبر ششترى 135 بياورد مه را به افسون و زر * به نزد امين ، شاه پيروزگر چو مطلوب آمد به درگاه شاه * هم اندر زمان ، برگشودند راه چو در بزم شاه آمد آن دلنواز * ببردند چنگش روان پيش باز به زانو درآمد به نزد امين * نهاد اندرآن بزم سر بر زمين زوال . . . دلبر ز پاى * ثنا كرد بر شاه كشورگشاى 140 به تازى يكى شعر برخواند نغز * ز آواز او گشت پرشوق مغز دعاى ( ؟ ) امين بود پاكيزه [ بود ] * به خواندن دل هر بتى مىربود چو آن خوانده بد پارسى ياد كرد * به دانش همه عالم آباد كرد امين آن شهنشاه پاكيزه كيش * بفرمود تا برهمان رفت پيش يكايك به شاه آن سخن بازگفت * دل كامران گشت با ماه جفت 145 بر او آفرين كرد شاه جهان * ثنا گفت او را ميان مهان سه نوبت بفرمود آن زادمرد * دهانش پر از درّ خوشاب كرد
--> ( 1 ) جمانه