حكيم زجاجى
428
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ورا طالعى بود زيبا و سعد * بدى موى آن شاه فرزانه جعد پسر سيزده بود آن شاه را * كه طعنه زدى رويشان ماه را بدش چارده دختر ماهروى * به خوبى ربوده ز ناهيد گوى 180 زبيده زن نامبردار بود * كه تا بود آن زن نكوكار بود شنيدى كه آن زن چه خيرات كرد * مگو زن كه بد كشور شيرمرد شنيدم كه تبريز آن ماه كرد * چو سوى عمارت دلش راه كرد بسى كرد در باديه چاه آب * جدا بود پيوسته از خورد و خواب كه تا كرد آن چاهها را تمام * زر پخته مىداد ، با سيم خام 185 زنى ديگرش بود ، ام العزيز * و ليكن فراوان بد او را كنيز همان مادرش خيزران نام بود * زن نامبردار خودكام بود بد از روم نسل زن نامدار * خليفه دو زاييد ، آن كامكار چو هادى و هارون دو فرزند نغز * به طيب خرد هر دو آكنده مغز نزادست يك زن دو مرد امام * جز از خيزران آن كنيز همام 190 مراثى ورا خلق بسيار گفت * همه كس به از درّ شهوار گفت ورا مرثيه كرده بودند ناس * امين شد هم اندر زمان حقشناس دهانش پر از درّ خوشاب كرد * سه نوبت ، امين آن سرافراز مرد به ايام هارون فرخندهكام * يكى نامور بود مروان به نام يكى مرد بد شاعر و نغزگوى * ز شعرى ربودى گه شعر ، گوى 195 به نزديك آن شه ثنايى بخواند * بر او نامور درّ و گوهر فشاند به يك ره بدادش درم سىهزار * بزرگ آن بود كاو چنين كرد كار همه آلت مجلس خويشتن * به مروان ببخشيد در انجمن همان خانهء خويشتن سربهسر * به دو داد در مجلس آن نامور دگر نوبتى اسب خود را به زين * ورا داد و كردش ز عالم گزين 200 يكى روز مروان باآفرين * نشسته به دو فضل مير گزين گذر كرد يك تن بر آن كامران * سفالى به دستش پر از خيزران بپرسيد از فضل كاين بيخ چيست * كنارش پر است و ميانش تهيست چه خوانند اين شاخهها را به نام * به مروان چنين گفت ، كاى خويشكام