حكيم زجاجى
417
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
تعلق به دو دارم اندر جهان * نشايد غم خويش كردن نهان به رفتن غم اوست همراه من * بينديش از ناله و آه من همه چيزها بر تو كردم هلال * جز اين يك دلارام اى بىهمال 185 نگردى به گرد نگارين من * بنازد ز تو جان شيرين من ورا دار نيكو كه يار من است * به نزد شما يادگار من است سرافراز هفتاد سوگند خورد * خدا را به نام مهين ياد كرد گرفت آن دلاور خدا را گواه * كه هرگز نگردم ز رسم و ز راه براى تو دارم ورا همچو جان * به نيكى برم نام او در جهان 190 بر آن نيز هارون يكى نذر كرد * ازآنپس كه بسيار سوگند خورد چو هادى شد از چشمها در نهفت * ز آب آمده گشت با خاك جفت نشست از بر تخت ، هارون به ناز * در ناز بر روى او گشت باز چو ده سال در پادشاهى برفت * ورا امر از مه به ماهى برفت يكى روز هارون شه شيرمرد * سخنهاى زيبا زنان ياد كرد 195 كه آرايش مرد زيبا زن است * يقين چشم مردان به زن روشن است زن خوب و مستور آن را كه هست * سزد گر نهد بر سر ماه دست يكى گفت كاى خسرو سرفراز * تو را هست در خانه ماهى به راز كز آن نيز كس را نبودست ماه * چرا نيست ماهى چنان جفت شاه به بالا چو سرو است اندر بهار * گل و لاله دارد بر آن سرو بار 200 نگارى كه همدست او ماه نيست * چرا روز و شب در بر شاه نيست به دو گفت هارون كه اى ديردست * مرا دست و پا سخت سوگند بست مرا بيم سوگند از او دور كرد * چراغ دلم نيز بىنور كرد ز سوگند بند است بر جان من * نيابد شكن عهد و پيمان من جوابش چنين داد گوينده مرد * كه بسيار كس عهد و سوگند خورد 205 كفارت بود سخت سوگند را * گشاده كن از دل يكى بند را هزار اين زمان بنده آزاد كن * بده سيم و درويش را شاد كن پياده به حج رو مينديش از اين * [ روان ] كن پى نازنين اسب و زين چو از مهر آن ماهرخ ياد كرد * هزاران فزون بنده آزاد كرد