حكيم زجاجى

381

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به مصر اندرون مدتى شاه بود * ورا دولت و بخت همراه بود برادرش فضل آن سرافراز مرد * به جيحون گذر كرد مانند گرد به اشروسنه رفت خندان و شاد * كلاه بزرگى به سر برنهاد 45 سمرقند شهر و بخارا و چاج * بدادند كلبرانرا ( ؟ ) را خراج در آن بوم‌وبر بود شش هفت سال * از آنجا به بغداد شد بىهمال جهان‌دار هارون شه سرفراز * بشد با سپه فضل را پيش‌باز به شهر اندرآورد او را به كام * نهادش به كف بر ز اقبال جام در آن دور چون فضل مهتر نبود * به رفعت از او چرخ برتر نبود 50 نبد ز آل برمك نظيرش كسى * بجستند از آن نامداران بسى سخى بود و دانا و آزادمرد * جز از بخشش آن مير « 1 » كارى نكرد ورا شاعران مدح پر گفته‌اند * پى آن جوانمرد دُر سفته‌اند بشوريد آن سال ناگاه شام * بفرمود با جعفر نيك‌نام سوى شام شد خلق را رام كرد * در آن بوم [ و ] بر جعفر آرام كرد 55 چو بنشست آن شه در اسلام روم ( ؟ ) * در آن گرد جمعند ( ؟ ) از آن مرزوبوم بيامد سپهبد به بغداد باز * به رويش در كام دل گشت باز در اين سال از دور گردون دون * شد از كرخ بغداد هارون برون به رقه شد آن خسرو سرفراز * بياسود يك چندگاهى به ناز همىگفت كاين خوب جايى بود * به بغداد ناخوش هوايى بود 60 نسازد مرا آن هواى كثيف * نبودست چون رقه جاى لطيف امين گشت در شهر بغداد امير * به فرمان هارون روشن‌ضمير ز رقه سوى مير شد شهريار * بگرديد هرجا يمين و يسار در آن برزن و بوم هر جايگاه * بناهاى عالى برآورد شاه چو بر صد بيفزود هشتاد و يك * ز تأثير اجرام و دور فلك 65 به روم اندرآورد هارون سپاه * غزا كرد آن شاه يك چندگاه به رزم اندر از مشركان سر بريد * به دشنه دل كافران بردريد

--> ( 1 ) سر