حكيم زجاجى

358

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

680 پى مهدى آن مير تصنيف ساخت * به گردون گردان علم برفراخت به دانش چو آن دفتر آباد كرد * ز شاهان پيشين در او ياد كرد به اول بگفت از ملوك عجم * ز كسراى نوشين‌روان تا به جم وز آن‌جا سوى . . . * از آن نامداران بادين‌وداد به ده جلد آن نامه را كرد راست * بر مهدى آورد زآن‌سان كه خواست 685 درم داد مهدى ورا ده‌هزار * نديم خودش كرد آن شهريار شب و روز با شاه بودى به‌هم « 1 » * سر درج دانش گشودى ز هم چو مهدى همه خصلت نيك داشت * بجز تخم نيكى به گيتى « 2 » نكاشت همىكرد شاهى به رسم و به راه * جز از نام نيكى از آن پادشاه به گيتى بر نامداران نماند * بجز نام نيك از سواران نماند 690 چو خواهى شدن زاين سپنجىسراى * بمان در جهان نيك‌نامى بجاى كه آنجا به فرياد تو اين رسد * به فردوس روح سران ، زاين رسد وزيرى بد او را بزرگ و همام * سر [ افر ] از يعقوب ، داو [ و ] د نام سه حاجب ورا بد چو لحم بدن * ربيع و سليمان و فرخ حسن برفت از جهان مهدى تاجدار * سرآمد بر آن نامور روزگار 695 ز خون خوردن خلق [ اى ] مهربان * نياسود خاك زمين يك زمان سپارى تو اى دهر مردم به خاك * ندارى ز كس در جهان ترس و باك كنى جاى هر جانور خاك و خشت * جز اين نيست ما را ز تو سرنوشت من و تو مه و سال زاين‌سان كنيم « 3 » * به خاك اندرون خلق پنهان كنيم « 4 » مرا نيز اين كار خواهد بدن * وز اين شيوه بسيار خواهد بدن 700 تو را ديگرى خاك بر سر كند * ز آب روان چشم‌ها تر كند دهان باز كردست چون اژدها * ز چنگ اجل كس نيابد رها اگر پادشاهيم « 5 » ، اگر پيشه‌كار * بخواهيم گشتن اجل را شكار به گل دربمانيم و دل پر ز خون * كى آييم گويى از آن‌جا برون به دردم از اين خوابگاه دراز * از اين خواب دير آى ، اى ديده باز

--> ( 1 ) بفهم ( 2 ) گيتى به نيكى ( 3 ) كنم ( 4 ) كنم ( 5 ) هم