حكيم زجاجى

34

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بيرون آمدن نافع به مصاف در جواب صاحب لاف و گزاف ورا نافع نامور بود نام « 1 » * از آن پيش بوده مقامش به شام به دل دوست با مهلب نامدار * چو آمد برش گفت كاى نغز يار چه بودت كز اين‌سان شدى جنگجوى * چرا كرده‌اى ز آهن و سنگ روى نه تو گفته بودى به من چند بار * به روزى كه پيدا شود كارزار 5 نباشم زمانى ز تو دور من * تو را يار باشم به هر انجمن هواى على بود اندر سرت * سخن نيز روز و شب از حيدرت . . . در كربلا * بدانديش او چون نهنگ بلا حسين زنده و سوى جنگ آمده * به كين چون هزبر و پلنگ آمده تو از حق چرا روى برگاشتى « 2 » * به دل « 3 » تخم كين بيشتر كاشتى 10 . . . اى نيك‌نام * شما را نه پيداست حالى امام امام است عبد الملك اين زمان * وز او خلق در قيد امن و امان بيا يار حق باش تندى مكن * در اين كار اى يار كندى مكن . . . اى بىهمال * . . . بن حسين است خردك به سال چون او سرفرازى امام من است * يكى خيل در اهتمام من است 15 محمد حنيفه ورا نايب است * مگو كان سرافراز دين غايب است . . . فرمان امير * فرستاد ما را سوى داروگير به دو گفت مهلب كه قول توراست * بدين راستى جان پاكان گواست و ليكن ز دنيا ندارند بهر * به فقرند و فاقه از ايشان دو بهر . . . كه اى سرفراز * چرايى چنين بستهء بند آز « 4 » 20 به مال جهان كس توانگر نشد * كسى پيش دارنده با زر نشد ز ايمان و اسلام شو سربلند * دل اندر سراى مجازى مبند . . . سخن خون گريست * ز ابر نماينده افزون گريست

--> ( 1 ) نام بود ( 2 ) كاستى ( 3 ) مگر ( 4 ) بند و آز