حكيم زجاجى

333

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

همىآمد اندرپى او سوار * ز نزديك منصور ليل و نهار كه بر گرد « 1 » از راه و ما را ببين * چرايى بدين‌گونه پرخشم و كين نكرد التفاتى به گفتار مير * به تيزى همىرفت مانند تير « 2 » به گفتار منصور گردن‌فراز * نگرديد فرزانه از راه باز فسون و فسانه نمىكرد سوار * دلش بود پرغم ز قول حسود 65 دگربار منصور نامه نبشت * مگر زاو شود نرم مرد درشت كه اى مير برگرد و پيش « 3 » من آى * بياراى كشور به روى و به راى وزارت به نام تو تعيين كنم * سمند مراد تو را زين كنم ابو مسلمش داد حالى جواب * كه دل برمگردان ز راه صواب مرا دل ز فعل تو شد باخبر * هماى درونم برآورد پر 70 نيم بر تو ايمن بيايم برت * نيم امن بر كشور و لشكرت به امر تو بر جان كمر بسته‌ام * درون را به مهر تو پيوسته‌ام و ليكن نيايم به درگاه تو * گشاده نگردد به من راه تو به خون دلم تشنه‌اى روز و شب * مثل زد يكى نامور در عرب كه چون شاه را نيست دشمن پديد * وگر بود گشت از جهان ناپديد 75 به مير و وزيرش نماند اميد * سياهى درآرد به روز سپيد نخواهد كه بيند نشان وزير * همان روى مردانه مرد امير از او دور به در چنين روزگار * چو پيدا شود دشمن و گيرودار ببايد به درگاه آن شاه رفت * ز ماهى توان بر سر ماه رفت دگربار چون گشت فارغ ز كار * برآرد ز دستور دانا دمار 80 مرا آمدن پيش تو روى نيست * چنين آب را در جهان جوى نيست چو خصمت پديد آيد اندر نهفت * ز كارش ببايد به من بازگفت بيايم برآرم ز دشمن دمار * تو از بهر آن كار اندوه « 4 » مدار منم بر وفاى تو بسته ميان * فداى شما كرده سود و زيان تو را آرزو گر هلاك من است * بدان‌جا خرامم كه خاك من است 85

--> ( 1 ) كردى ( 2 ) مير ( 3 ) س ( 4 ) آمد