حكيم زجاجى
326
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كه اى نامور من شدم سوى شام * به فرمان بو جعفر خويشكام مرا داد منشور آن بوموبر * تو را كردم اى نامبرده خبر بدان تا نگردى به دل كينهجوى * نشينى و كوته كنى گفتوگوى 60 نسازى پى ملك ما پود جنگ * كزاين كار ، نام اندر آرى به ننگ برو پيش فرزانه خود كامكار * رها كن به جا كوشش و كارزار كه من نامهاى مىنويسم برش * بدان تا شود عقل و دين رهبرش به جان بشنود قول من شيرمرد * تو نيز از سخنهاى من برمگرد بفرمود تا نامه كردند خشك * نهاد از بر نامه مهرى ز مشك 65 فرستاد نامه به نزديك مير * ندانست از فعل آن تيزوير فرستاد نزديك مردان مرد * سران سپه را همه گرد كرد فرو خواند آن نامه بر مهتران * بگفت آن حكايت به پيش سران بگفتند با او اميران شام * كه ما را روا نيست كردن مقام ابو مسلم آن سرور كينهخواه * اگر سوى شام اندر آرد سپاه 70 كند خانهء ما يكايك خراب * دهد خويش و پيوند ما را عذاب كند جفت و فرزند ما را اسير * ببايد شدن درپى شيرگير بدانست عبد اللّه كامكار * ز مكر ابو مسلم نامدار چنين گفت با مهتران سپاه * كه حيلت كند مرد بادستگاه دروغ است ، او كى شود مير شام * به راه شما برنهادست دام 75 ورا كوشش و حرب فرمودهاند * به رويش در شام نگشودهاند شما اى دليران پركين و جنگ * يكى هفته سازيد اينجا درنگ گر او برنگردد از آنجاى باز * شما را ببايد شدن بر فراز بگفتند ميران تو برجاى باش * در اين بوموبر كشورآراى باش كه ما رفت خواهيم دنبال مرد * بر « 1 » آريم از آن نامبردار گرد 80 ور او بازگردد به پيكار تو * ببندد ميان را به آزار تو براى تو ما تيز گرديم باز * بياييم با نيزههاى دراز
--> ( 1 ) بداريم