حكيم زجاجى

321

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سپردند در جمعه او را به خاك * بدانجا كه بد منبر تابناك 85 وزيرش ابو سلمهء حفص بود * كه در كارها نامدارى نمود به اول از او بود رسم وزير * اگرچند شد كشته در داروگير نبودست دستور از آن پيشتر * وزارت از او شد پديد ، اى پسر به دستور كار جهان كرد راست * به گيتى چنان عقل و دانش كه‌راست پسنديده سفاح آزادمرد * به عدل « 1 » و خرد عالم آباد كرد 90 اساس سراى وزير او نهاد * به دستور و مستور شد شاه شاد ورا مادرى بود ريطه به نام * پر از دانش و عاقل و شادكام به ميراث از سيد كامكار * يكى برد ماند اندرآن روزگار ببخشيده بد خواجهء پر ز خير * به كعب سرافراز پور زهير نبى را دلاور ثنا گفته بود * به الماس معنى گهر سفته بود 95 شنيدم كه سفاح كان هنر * خريد آن‌چنان برد روزى به زر « 2 » به دينار مصرى فزون از هزار * بدان برد كردى امير افتخار به از اطلس و ششدرى بود برد * بدان [ برد ] گوى از بزرگان ببرد « 3 » شنيدم كه آن برد حالى به جاست * به بغداد وا « 4 » مانده از مصطفاست بدش خالد برمكى مير بار * كريم جهان بود آن نامدار 100 سرآمد ز سفاح سرور سخن * ز منصور بو جعفر آور سخن پس از وى جهاندار منصور شد * از او چشم اقبال پرنور شد سلامه بود مادر مير دين * كنيزى سرافراز بد بىقرين خلافت ابو جعفر منصور دوانيقى بيست و دو سال بود به وقتى « 5 » كه بود آن زمان نامدار * به منصور باآفرين باردار سلامه چنان ديد يك شب به خواب * كه گشتى پر از درد و اندوه و تاب برون آمدى ز او يكى شيرنر * زدى پنجه بر سنگ سخت از هنر

--> ( 1 ) بعدول ( 2 ) برز ( 3 ) برد ( 4 ) را ( 5 ) بوقت