حكيم زجاجى
317
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز در بازرفتند آن خونيان * گرفتند آن مرد را در ميان بريدند زآن مرد داننده « 1 » سر * پس آنگه برفتند نزد پسر 185 ورا نيز كردند با خاك راست * براى جهان اينهمه غم چراست بريده سر آن دو مرد خطير * ببردند آن قوم نزديك مير پس آنگاه پنجاه تن را به بند * كشيدند حيران و خوار و نژند دل از مهربانى بپرداختند * سر آن جوان را بينداختند سر آن سواران گردنفراز * ببردند نزديك سفاح باز 190 همه مال از مير برداشتند * به غارتگرى سر برافراشتند جهان گشت صافى به سفاح بر * هماى بزرگى برآورد پر عم خويش داو [ و ] د را همچو تير * به مكه فرستاد ، تا گشت مير حجاز و يمن جمله او را سپرد * برفت و ز گردنكشان گوى برد سليمان كه عم سرافراز بود * ورا « 2 » سوى بصره فرستاد [ زود ] 195 به بحرين و عمان ورا كرد شاه * سر رايت مرد شد تا به ماه وليعهد كردن ابى العباس عبد اللّه سفاح بر ابو جعفر چو شد سال جعفر بر از سى و پنج * بيفزود رنج و بياكند گنج سرافراز سفاح آن شيرمرد * ورا اندر آندم وليعهد كرد ابو جعفر آمد به نزديك مير * همه كارها راست كرده چو تير امام از پس من ابو جعفر است * كه با دانش و عقل و زيب و فر است مثالى بفرمود فرزانه « 3 » مير * نبشتن به فرزانهمرد دبير در اين شغل از او نيز حجت « 4 » بگير * كز آنجا شود كار تو همچو تير چو آمد به مروان سرافراز مرد * بدان نامور التفاتى نكرد روان گشت بو جعفر نامدار * به نزديك بو سلمهء كامكار 5 گواهى نبشت اندر او خاصوعام * چو شد كار بيعت بر او بر تمام
--> ( 1 ) راننده ( 2 ) وراى ( 3 ) بردانه ( 4 ) بخت