حكيم زجاجى
314
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كسى كز پى ما چنين كار كرد * متاع نكويى در انبار كرد 110 برآورد از آل مروان دمار * برفت اندرآن مدتى روزگار مكافات اين نقد جانش كنى * در اين خاك تيره نهانش كنى چه گويند ما را بزرگان ، بگوى * به ميدان دانش درانداز گوى به گفتار من [ سخت ] بگشاى گوش * به بدنامى جاودانه مكوش مگو اين سخن با كسى زينهار * نگه دار اين را به ليل و نهار 115 در اين وقت پور هبيره يزيد * به قلعه درون خون دل مىمزيد به واسط بد آن نامور در حصار * سپه بود با نامور سىهزار بزرگان آل اميه تمام * به يك جاى بودند مانده به دام در آن خيل بد معن بن زايده * كه از جود بودى ورا مايده حسن بود با لشكر آن جايگاه * برآمد بدين كار يك چند ماه 120 يزيد دلاور چو شد باخبر * كه شد كشته مروان پرخاش [ گر ] فرستاد سوى مدينه رسول * به نزديك فرزند زوج بتول محمد كه [ بد ] از حسين على * مكان « 1 » بزرگى و جان يلى محمد بدادش به دانش جواب * نديد اندرآن راه ، رفتن صواب خبر يافت سفاح از آن بدنشان * فرستاد نزديك گردنكشان 125 كه تا سخت كردند آنجا حصار * شب و روز بد كوشش و گيرودار به بو جعفر نامور گفت مير * كه لشكر برآراى اى گردگير برو بر درِ واسط اى كامكار * مياساى از كوشش و كارزار قوى بود ابن هبيره به راى * در آن جنگ سرور بيفشرد پاى دو ماه دگر آنچنان جنگ بود * بر آن نامداران زمين تنگ بود 130 فرستاد جعفر بر شاميان * ز پنهان يكى مرد را در ميان پذيرفت آن قوم را زر و سيم * ز شمشير او نيز مىكرد بيم « 2 » ببرد او دل نامداران ز راه * برفتند نزد يزيد آن سپاه بگفتند با او كه اين جنگ و كين * بگو تا به كى باشد اى بىقرين
--> ( 1 ) مكانى ( 2 ) بشمشير آن تيز مىكرد نيم