حكيم زجاجى
306
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو اين واقعه در جهان رخ نمود * گذشته ز ذى قعده ده روز بود ز مروانيان هيچكس در جهان * نماند آن زمان آشكار و نهان 435 ورا بد نويسنده عبد الحميد * كه كلكش بدى مملكت را كليد چنان خوش نبشتى خط آن نامور * به سطرى گرفتى سه دينار زر نى كلك او بود يكسر شكر * خطى داشت روشنتر از آب زر ورا حاجبى بود ، سقلار نام * سخنهاى مروان بر او شد تمام از آن دوده « 1 » آمد حكايت به سر * ز عباسيان بشنو اى خوش پسر مدح مخدوم جهان اعز اللّه انصاره سخن بشنو اى مرد بسيارهوش * به گفتار گوينده بگشاى گوش سخن بشنو اى مرد اگر عاقلى * به يادآر و بنويس اگر ناقلى چو من مدح صاحب كنم ياد گير * سخنهاى ديگر همه باد گير خداوند فرهنگ و سردار دهر * كه دارد ز دانش به هر كار بهر 5 جوادى كه جودش ندارد شمار * به مردى ز دشمن برآرد دمار جهان خرم از فيض اقبال اوست * هماى خرد را پر و بال اوست محمد جوينى تويى آن وزير * كه بخت جوان دارى و عقل پير ز راى تو شد راست كار جهان * تو را يار شد كردگار جهان گِلت را ز دل كرد يزدان پاك * ندانم وجود تو از آب و خاك 10 همه دل وفايى ، همه جان صفا * ز تو گشت پيدا صفا و وفا نديدم دلت با كسى كينهور * شود سنگ از لطف تو جانور منيراست اى كامران راى تو * كه داند شنيدن سخنهاى تو تو دانى سخن نغز پرداختن * كه يا رد به نزدت سخن ساختن سخا و سخن زيور جان توست * زمين و زمان زير فرمان توست 15 جهان قالبى دان و جانش تويى * خنك آنكه جان و جهانش تويى
--> ( 1 ) دردار