حكيم زجاجى
301
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
. . . شاه راست * به بيرون شدن از . . . بفرمود تا رفت بيرون امام * چهارم ز ماه صفر بد تمام سه فرزند خود را برون برد مير * روان گشت . . . ز تراد ( ؟ ) و حفاظ ( ؟ ) مردى هزار * برفتند با نامبرده سوار 305 هلاكو بفرمود تا آن سران * . . . بر ايشان موكل فرستاد شاه * بر آن تا بدارندشان شب نگاه فرستاد شحنه به پيش حرم * . . . نشاندند مردم به دروازهها * برآمد ز هر جاى آوازهها روان گشت شحنه به دار وزير * . . . 310 برفتند در شهر چون پيل مست * به غارت كشيدند ناگاه دست به تاراج دادند بغداد را * چنان . . . يكى هفته زآنگونه تاراج بود * سپهر از جفا جان مردم ربود زنان دل ز غم بازپرداختند * تن خويش . . . بگفتند باهم كه شد كشته شاه * چو بىمرد اسبش بيامد به راه 315 سپه يكسر از رزم بگريختند * به دام بلا برنياويختند بفرمود عبد اللّه نامدار * ز ما خصم بدكيش « 1 » شد در فرار كه تا پردلان تيغها بركشند * ز دشمن به شمشير كين سر كشند بكشتند چندان ز شامى گروه * كه از كشته شد صحن هامون چو كوه بر آب اندرون غرق شد بىشمار * به وقت گذشتن ز شامى سوار 320 زمين بود از خيمه و چارپاى * سپيد و سيه مانده يكسر بهجاى به غارت ببردند چندانكه بود * نگه كن به دوران چرخ كبود كز او مىستاند بدين مىدهد * نه رشوت ستاند نه منت نهد سرافراز عبد اللّه بىقرين * يكى نامه بنبشت با آفرين به سفاح و زآن فتح دادش خبر * بگفت آنكه ، شد خصم زيروزبر 325 پراكنده گشتند از بامداد * چو برگ گل و لاله از تندباد
--> ( 1 ) كيش خواهد