حكيم زجاجى
298
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
225 هلاكو چنين كرد حالى پيام * بدان نامداران با كام و نام . . . مجوى * دليران به بالا نهادند روى از آن زير يكسر به بالا شدند * ز بيم سپه ماه [ سما شدند ] ز بغداديان باره را بستدند * به يك دم جهانى بههم برزدند ببردند بالا علمها سران * ستادند چون كوه بر هر كران 230 به لشكر بفرمود فرزانه شاه * كه بر . . . ببستند بر دجله جسرى عظيم * برآن جسر گشتند مردم مقيم ره دشمنان را نگه داشتند * يكى را در آن آب نگذاشتند ببستند ره را ز بالا و زير * بر آن جسرها . . . ستادند با چرخ زينت ( ؟ ) سپيد * ز كار زمانه به بيم و اميد 235 چو شد كار بغداد از آنگونه زار * پراكنده شد مردم از هر كنار به لرزه فتادند ميران چو بيد * بريدند از جا [ ن شيرين اميد ] دواتى شب تيره كشتى بساخت * به آب اندرون با گروهى بهتاخت دوصد كشتى افزون روان شد در آب * براندند بر دجله پردرد و تاب نبودند آگاه از بند سخت * ببريد از آن قوم [ اقبال و بخت ] 240 چو نزديك آن بندگاه آمدند * اميران لشكر بهراه آمدند روان گشت در آب از چرخ تير * فراوان بكشتند در داروگير به كيوان علمها برافراختند * به آب . . . چو آن آتش كين برافروختند * به آب اندرون خلق را سوختند ز قاروره مىرفت بر روى آب * جوابش برآمد به هرجا حباب 245 به آب اندرون آتشى برفروخت * فراوان . . . بزرگى كه [ سا ] دات را بد نقيب * در آن شب دواتى بد او را رقيب به كشتى در او از همه بيش بود * دلش از جفاى فلك ريش بود چو اقبال آن قوم برگشته شد * . . . دواتى از آن راه گرديد باز * شد از بيم جان در زمان برفراز 250 بكشتند بسياركس را در آب * به قارورهء آتش تيزتاب چو آمد از آنسان بر ايشان شكست * گرفتند [ آن قوم بالا و پست ]