حكيم زجاجى
294
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نباشد براين دولتش دسترس * همان به كه كمتر دواند فرس كه اقبال عباسيان محكم است * فزونتر شد اكنون ، مگو كان كم است كنون صلح جويد كه اين بوموبر * شد از لشكر ترك زيروزبر چرا صلح با ما ز اول نكرد * برآورد از اين مرز ما [ دود ] و گرد 125 كنون گر بگردد از اينجاى باز * ز پستى به همدان شود بر فراز فرستيم نزد خليفه پيام * بخواهيم [ تاوان آن ] خويشكام خليفه ببخشد گناهى كه رفت * نپويد بدان رفته راهى كه رفت بخواندند آن نامه را نزد شاه * بخنديد چون گل در آن بارگاه چنين گفت كاين كار كار خداست * به گفتن ، چنين كار كى گشت راست 130 كند آنچه خواهد عيان كردگار * برون ز امر او كى توان كرد كار كسى را كه يارى ز يزدان بود * لبش چون گل و لاله خندان بود به بغداد اين كار پيدا شود * بدانجا نهان آشكارا شود درآمد سوغونجاق از آن روى آب * خبردار شد فتح دين كامياب گمان برد كاو شاه كشورگشاست * بدان [ روى ] شد ، لشكرى كرد راست 135 سوغونجاق نوين و مردى هزار * بيامد از آن [ روى ] در كارزار دواتى چنين گفت با فتح دين * نظر كن ببين لشكر شاه چين برآنم كه لشكر از اين بيش نيست * از ايشان مرا در جگر نيش نيست دو لشكر ز كين بركشيدند صف * همه گرز و شمشير و نيزه به كف 140 چو آغاز كردند آن داروگير * ز ابر كمانها بباريد تير به تير و كمان اندرآن كارزار * ز هر دو طرف كشته شد بىشمار چو از تير و تركش بپرداختند * كمان از كف خود بينداختند سوى نيزه بردند از تير دست * به تير و به نيزه گشودند دست چو شد نيزهها پاره و آزرده برز * كشيدند دست دلاور به گرز 145 . . . گشتند و تند و درشت * سوغونجاق فرزانه بنمود پشت دلاور چو از جنگ برتافت روى * فراوان به قتل آمد از خيل اوى در آندم كه مىرفت اندر گريز * به پيش آمد [ ش ] بايجو پرستيز