حكيم زجاجى

266

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نخستين كسى بود پور بجير * كه در بيعت آمد به نزديك مير 100 بكشتند آخر براهيم را * نيارم سخن گفت از بيم را ز كار براهيم رفتن برون * نظر كن به كار سپهر حرو كه جز بستن و خستنش كار نيست * دلى نيست كز دستش افگار نيست به نيكى گراى اى دل بدنشان * به جان در همه دار نيكى نشان بد و نيك خواهد برون شد ز دست * ببين تا ز هر دو كدامين « 1 » به است 105 پس از تو كسانى كه دين‌پرورند « 2 » * چنان كن كه نامت به نيكى برند بسا كس كزاين خاكدان درگذشت * دراز است كى گويم اين سر « 3 » گذشت خلافت مروان بن محمد بن مروان بن حكم پنج سال بود كنون قصهء كار مروان كنم * شكايت نه از تير و كيوان كنم ز صد سال چون شد فزون بيست و هفت * بيامد يكى مير و ديگر برفت ز مروانيان گشت مروان امام * بر او گشت كار خلافت تمام پس از وى از آن دوده كس « 4 » برنخاست « 5 » * به عباسيان رفت آن شغل راست 5 نبد پادشاهيش افزون ز پنج * بسى ديد اندر جهان درد و رنج كنيزى سيه‌چرده بد مادرش * به زر مالك اشتر خريده سرش از آن نردبان آخرين پايه بود * در آن دودمان مادرش دايه بود شنيدم كه مروان پركين و خشم * به كردار موشى بدى گربه‌چشم « 6 » لبش بود مانند خرطوم پيل * دلش تيره مانند درياى نيل 10 بزرگان از آن گفته‌اندش حمار * كه او بعد صد سال شد آشكار عرب چون‌كه صد سال گردد تمام * حمارش نهند از سر عقل نام اگر خوانده‌اى داستان عُزير * بدانى ز كردار اين كهنه دير برآنم كه دوران مروانيان * به صد سال نزديك شد زآن‌ميان ز مروانيان بود مروان نخست * به كار اندرآمد ز ناگاه چست

--> ( 1 ) كرامين ( 2 ) برگريد ( 3 ) در ( 4 ) كرنس ( 5 ) نخواست ( 6 ) گريه جشم