حكيم زجاجى

263

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

براهيم نشنيد از آن مهتران * ورا بر دل اين كشتن آمد گران بفرمود تا پور حجاج شوم * سپه برد و آمد بدان مرزوبوم 25 سوى حمص شد داد آن را حصار * بدين [ بر ] نيامد بسى روزگار به ارمينيه شد به مروان خبر * كه شد شام تا روم زير و زبر يزيد آن امام دلاور بمرد * همه مملكت تا تو را درسپرد براهيم پور وليد است مير * جهان گشت يكسر پر از داروگير نكردند در حمص بيعت كسى * به قتل آمد از نامداران بسى 30 بماند اندر آن كار مروان شگفت * ز ارمينيه لشكرى برگرفت شمار سپه بد عيان چل هزار * روان كرد و آمد سوى كارزار چو نزديك حمص آمد آن دين‌پناه * بشد پور حجاج از آن جايگاه ز حمص آن بزرگان برون آمدند * بر مهتر ذوفنون آمدند بكردند بيعت همان بر حكم * هر آن‌كس كه بودند از بيش‌وكم 35 يكى گفت در بند باشد امير * به شهر دمشق اندرون خيره خير ببايد شدن سوى شهر « 1 » دمشق * كه داريم يك‌يك دلى پر ز عشق حكم را ز زندان برون آوريم * ز خلق بدانديش خون آوريم روان شد شه همچو مرغى به پر * براهيم را گشت حالى خبر سليمان هشام را گفت خيز * به مروان نما ، زاين ميان رستخيز 40 روان كرد حالى سپه صد هزار * كمر بست و آمد سوى كارزار برفتند چون اختر تيزسير * بيامد دو لشكر سوى عين خير بيامد سرافراز عبد العزيز * به نزد سليمان سپه برد نيز سحرگاه آغاز كردند جنگ * ببريد از روى خورشيد رنگ چنان رزم بد تا نماز دگر * دل صفدران گشت خونين‌جگر 45 نماز دگر برد مروان خبر « 2 » * بفرمود تا مهترى پرهنر بشد دشمنان را درآمد ز پس * فرو بست بر نامداران [ نفس ] سپاه سليمان شد اندر گريز * ز زخم « 3 » سر گرز و شمشير تيز

--> ( 1 ) شهرى ( 2 ) خر ( 3 ) هم