حكيم زجاجى
254
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
145 يزيد سرافراز والاتبار * فرستاد حالى سوارى هزار بدانجا كه فرزند حجاج بود * برفتند آن نامداران چو دود گرفتند او را و بستند دست * فكندند بر خانهاى همچو مست درم بد در آن خانه پانصد هزار * ببردند نزديك آن نامدار وليد بداختر بد از شهر دور * بريدندش از شمع اقبال نور 150 به اعرف خبر شد به نزد وليد * بگفتند او را ز كار يزيد سپه كرد حالى برون سى هزار * فرستاد از آنجا سوى كارزار چو آگاهى آمد بهسوى يزيد * كه لشكر فرستاد ناگه وليد بفرمود تا رفت پور مصال * . . . . . . * سخن گفت با مهتران از يزيد 155 بگفت از وليد آن سخنها درشت * به باغ ملامت نهالى بكشت بدان نامداران بسى وعده داد * ز گفتار او جمله گشتند شاد بكردند بيعت سواران تمام * برفتند يكسر به نزد امام يزيد آن سران را بر خويش خواند * بزرگان فرزانه را پيش خواند بكردند بيعت بدان نامدار * همه كارها گشت همچون نگار 160 وليد بنفرين چو آگاه شد * بدانست كش روز كوتاه شد ببريد بيچاره از جان اميد * بلرزيد بر جاى مانند بيد به حمص حجا ( ؟ ) رفتن آغاز كرد * در مخزن اندر زمان باز كرد خزاين روان كرد حالى به راه * نبد با خزينه فراوان سپاه خبر شد از آن كار سوى يزيد * فرستاد خيلى گران بر وليد 165 ره حمص بگرفت بر وى سپاه * گروهى ستادند در پيش راه ببردند آن اشتران را بهبار * به نزد يزيد آن سپهر وقار دهى بود آنجا ره دژ بلند * تن خود وليد اندرآن دژ فكند يزيد دلاور به عبد العزيز * كه پور عمر بود آن باتميز بفرمود تا شد به حرب وليد * به فرمان مير دلاور يزيد 170 بيامد دلاور به نزد حصار * بدان [ تا كند ] كوشش و گيرودار وليدش فرستاد نزديك مرد * كزاين جنگ و پيكار و كينه بگرد