حكيم زجاجى

24

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

و ، به‌هرحال ، ازجملهء خاصان به مجلسش راه مىيابد . نشاندى رهى را به پهلوى خويش * نخواندى كسى را دگر سوى خويش سخن‌ها به من گفتى اندر نهان * نپوشيدى از بنده سود و زيان در جايى ديگر ، از مرگ صدر جهان به درد آمده است و مىخوانيم كه به روزگار پيرى تا چه اندازه اين رويداد اندوه و رنج او را سبب شده است . اما از قتل او هم گفت‌وگويى در ميان نيست . چو آن شاه در پرده شد ناگهان * به من بر سيه شد سراسر جهان بشستم دل و دست خويش از شراب * به گوشم نيامد نواى رباب دل از كار گيتى بپرداختم * به كنجى درون جايگه ساختم . . . * - . . . دعاى روان ملك مىكنم * چنين تا بود زنده جان در تنم . . . * - . . . مرا مرگ شه داغ بر دل نهاد * نبودم پس از وى يكى روز شاد . . . * - . . . ملك صدر دين روح تو تازه باد * روان تو بر ديگر اندازه باد و بار ديگر هم در پايان شرح احوال قايل ، از مرگ ملك صدر دين شكوه دارد و ستايشى از فرزند او مىكند . روانِ ملك صدر دين شاد باد * به فردوس جاى وى آباد باد . . . * - . . . برفت او و من ماندم ايدر به جاى * ز پيرى نه دست است با من نه پاى جگر پر ز خونم درون پر ز درد * به مرگِ چنان شاه آزادمرد . . . * - . . . مبرّاد اين چرخ پيوند او * بماناد اين پاك فرزند او در اين پادشاهى به اقبال و بخت * ميفتاد اين خسروانى درخت ولى ، در منابع موجود از فرزند صدر جهان كه به مرتبهء والايى رسيده باشد نشانى نيافتم . در صفحات 1098 و 1100 اشاره به ملك صدر الدين و نقش او در دستگاه مغولان آمده است .