حكيم زجاجى
222
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
75 بپرسيد از ميسره حال باز * چه شخصى بگو ، گفت اى سرفراز يكى مرد بازارگانم غريب * ز هر مايهاى هست با من نصيب وگر اين سران جمله يار مناند * در اين شهر بىدوست ، بىدشمناند ز مهتر دگربار پرسيد مير * كه اى مرد بينا و روشنضمير چو دعوت كند اندر اين بوموبر * به من بازگوييد يكيك خبر 80 امام شما كيست و اين راه چيست * ز تو اندر اين شهر آگاه كيست به دو ميسره گفت كاى نامدار * ندانيم ما خود يمين از يسار ز كار خود از چرخ درماندهايم * بسى نامهء ناخوشى خواندهايم پى قوت اطفال و بهر عيال * روان در جهان همچو باد شمال به دو عمر گفتا بياور گواه * كه بازارگانى ، نهاى كينهخواه 85 برفت و بياورد پيش امير * بسى مردمان را ز برنا و پير كه بودند در بيعت نامدار * گواهى بدادند و شد بر كنار كه اين مرد مانند بازارگان * طلبكار ديبا و دينارگان بود كار ايشان خريد و فروخت * دريدن توانند و هم نيز دوخت عمر دست از آن نامداران بداشت * و ليكن موكل بر ايشان گماشت 90 كه يكسر از اين شهر بيرون شويد * ز خانه سوى كوه و هامون شويد برفتند از آنجا چو بر كوه . . . * پراكنده گشتند در هر ديار ز هجرت چو بالاى صد رفت چار * دگرگونه شد گردش روزگار سرافراز سفاح بادينوداد * ز مادر در اين سال ناگه بزاد ز پشت محمد بد آن نامدار * كه بابش على بود آن كامكار 95 على را ز عبد اللّه آمد نژاد * كه عباس بد « 1 » باب آن پاكزاد كه عم رسول است عباس مير * ز عبد المطلب بود بىنظير سرافراز عمر هبير از هنر * بنا كرد قصرى در آن بوموبر درم برد بىمر در آنجا به كار * اگر پرسيم راست پانصد هزار ز كار سعيد بن عبد العزيز * بگفتند با مهتر باتميز
--> ( 1 ) بربابا