حكيم زجاجى
22
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
. . . * - . . . كنون در گل و لاله رنگى نماند * همان لعل را وزن سنگى نماند با فرا رسيدن پيرى باز هم طبعى جوان دارد و در ستايش از جوينى ادامه مىدهد : و ليكن هنوزم روان خاطر است * بسان يكى نوجوان شاطر است ز فرقت مبادا يكى موى كم * سرت سبز بادا چو باغ ارم در جايى ديگر شمس الدين محمد جوينى را ستوده و هم سخن از بخششها و بزرگوارىهاى او دارد و اينكه زندگى در چرنداب در سايهء توجه و مهر وزير امن و آسوده است . به پيرى جوان گشت طبع روان * روان باشد اى دوست طبع جوان . . . * - . . . در آيينه بينم مگر روى خويش * چو شمع است قوتم ز پهلوى خويش . . . * - . . . مزار چرنداب جاى من است * در آن بقعه خلوتسراى من است . . . * - . . . ندارم پى نيستى ترس و بيم * كه از روى زر دارم ، از ديده سيم . . . * - . . . جز اين دفترم نيست يارى دگر * ندارم جز اين هيچ كارى دگر . . . * - . . . چو خواهم به يك روز بيتى هزار * بگويم به از لؤلؤ شاهوار « 1 » . . . * - . . . به اقبال اين صاحب پاكزاد * نجنبد يكى برگ با غم ز باد همانگونه كه قبلا هم گفته شده ، از كشته شدن محمد جوينى سخنى به ميان نياورده است . اما اشعارى در ستايش از صدر جهان هم وجود دارد . آنجا كه از حال و روزگار و زندگانى خويش سخن دارد ، به روشنى مىگويد كه در حلقهء شاعران راه يافته و روزى هم
--> ( 1 ) ص 539 .