حكيم زجاجى
219
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
فرستادن مسلمه بن عبد الملك ، سعيد بن عبد العزيز را به مير [ ى ] خراسان عراق و خراسان سراسر توراست * زمانه به شمشير تو گشت راست در آن بوموبر كاردارا [ ن ] نشان * به نيكى بماند ز مردا [ ن ] نشان يكى نامور بود نامش سعيد * ورا مسلمه از ميان برگزيد ورا كرد [ بر ] نامداران امير * روان شد بهسوى خراسان خطير جوانمرد خود را نهان داشتى * هميشه لباس زنان داشتى 5 ز آل اميه بد آن نامدار * فراوان بد او را ضياع و عقار ز خويشان به نزديك سردار بود * همه خفتن و خوردنش كار بود چو آمد به حد خراسان ز راه * عمارى بدش با قليل سپاه سرافراز اندر عمارى نشست * برون رفت تير مرادش ز شست از او مردمان را نيامد پسند * كه همچون زنان در عمارى برند 10 به دو كرد اهل خراسان فسوس * كه بد با عمارى روان بوق و كوس كسى روى او در عمارى نديد * زنى بود در پرده مرد پليد چو در خانه شد جامهها خواست نو * ز آيين و رسم بزرگان شنو قبايى ز ديبا بپوشيد زرد * عمامه به سر بر بدش لاژورد يكى پيرهن كرد در بر حرير * بشد نامور تكيه زد بر سرير 15 سرانگشتها بود كرده نگار * نهاده به دست اندر از زر سوار در انگشتها كرده انگشترى * لباسش همه اطلس و ششترى چو رفتند نزديك آن مهتران * نشستند برجاى از هر كران براى كس ، از جايگه برنخاست * به دست اندرون نيز بنشست راست فسوسش بر اين نيز هم داشتند * از آن حيز مابون ، چه غم داشتند 20 ورا حيز و مابون نهادند نام * ز كارش نشد هيچكس شادكام بر خويشتن خواند عمال را * طلب كرد از هركسى مال را ز فرزند مهلب در آن بوموبر * در آن شغل ديوان برآورده سر درم خواست زآن جمله هفصد هزار * بدادند حالى و شد بر كنار